تحقيق تيرماه ۸۳- اعتماد به نفس در کودکان - قسمت پنجم بخش الف

پرورش اعتماد به نفس در كودكان

از مهمترين حالات عاطفي كه نقش فوق العاده اي در رشد شخصيت كودكان دارد و  وجودش ضروري حيات و دوام و بقاي آنان است مسأله اعتماد به نفس مي باشد. روانشناسان و علماي اخلاق آن را اساس تأمين سعادت و آسايش و آرامش انسان ها ذكر كرده اند و مربيان بزرگ و بالاتر از همه ي آنها ، انبياي الهي در طريق تأمين و تداوم آن ، راه هايي را ارائه داده  و انسانها را به كسب آن توصيه فرموده اند.

 

غرض از اعتماد به نفس

غرض ما از اعتماد به نفس ، وجود قدرت و اتكايي مستقل در نفس است كه در سايه آن ، آدمي بدون چشم داشت كمك و مدد ديگران كاري را آغاز كرده و مي كوشد آن را به فرجام برساند.

ذكر اين نكته ضروري است كه داشتن اعتماد به نفس ، با ادعاي استقلال كردن و بريدن از اتكاي به خداي بزرگ فرق دارد. غرض اين نيست كه آدمي از خدا ببرد، بلكه مقصود اين است كه انسان در رابطه با وظيفه اي كه خدا برايش معين كرده است با قوت قلب و با بهره گيري از لياقت و مهارت و استعدادش به پيش رود و به گدايي و در يوزگي ديگران نيفتد و از آنها نخواهد كه كار او را انجام دهند ؛ يا در رابطه با مشكل ، راه عجز و لابه در پيش نگيرد و به اين و آن متوسل نشود ؛ تنها به قدرت و عملكرد خود ، آن هم تحت ضوابط و فرامين الهي تكيه كند.

ما به خدا اعتقاد و اتكاء داريم ، مي دانيم در گرفتاري‌ها و مشكلات و در انجام وظيفه ، او ياريگر ماست. ولي انتظار نداريم كه خداوند به جاي ما آشپزي و معماري كند ، و يا براي ما كارخانه و كشاورزي راه بيندازد. در انجام دادن اين وظايف بايد قائم به نفس بود و به توان و اراده خود كار كرد و به پيش رفت.

بر اين اساس مي خواهيم با پرورش اعتماد به نفس ، در افراد قدرت و تواني پديد آوريم كه شخصاً به كار خويش قيام كنند بدون اين كه خود را از خدا بي نياز بدانند. سعي بر اين است كه فرد حسابش را از مردم جدا كند و به همت خود متكي باشد و از قدرت و اراده خود استفاده كند نه از توان ديگران.

ضرورت وجود اعتماد به نفس

با اين توجيه ، وجود اعتماد به نفس در افراد ، به ويژه پايه گذاري آن از همان دوران كودكي ضروري است و اين ضرورت هم در رابطه با گذران امور مربوط به حيات روزمره است و هم در رابطه با سلامت رواني و رشد و امكان كسب كمال.

فرزندان ما نيازمند اعتماد به نفس اند تا در سايه آن بتوانند راه خوشبختي خود را هموار كنند. به هر ميزان كه كودكان ما بيشتر رشد كنند و بيشتر با مسائل و دشواري هاي زندگي مواجه گردند نياز آنها به اعتماد به نفس بيشتر خواهد شد . پس مقدمات اين امر بايد از هم اكنون فراهم گردد.

در ايجاد اعتماد به نفس علاوه بر تقويت جنبه هاي ايماني ، ضروري است حركات و رفتار و عملكردهاي كودك را تحت رهبري والدين و مربياني مطمئن قرار دهيم تا  در ضمن هدايت بتوانند خصايص اخلاقي مطلوب را در وي به وجود آورند و او را به سوي مقصد مورد نظر جهت دهند.

زيان عدم اعتماد به نفس

ارزش پرورش كودكان و ايجاد زمينه اعتماد به نفس  را در آنان هنگامي مي توان دريافت كه بدانيم عدم آن موجب پيدايش چه عوارض و دشواري هايي است. بهتراست در اين زمينه به دو نمونه توجه كنيم:

1- جنبه فردي

به نظر ما اگر طفل فاقد اعتماد به نفس باشد ، در حال و آينده  زندگي ناخوشايندي خواهد داشت. در كارها نيازمند است كه به ديگران اتكا كند و براي جلب نظر ديگران ناگزير است به نحوه ي خود را مورد پسند آنها قرار دهد كه اين خود منشاء بسياري از لغزش هاست.

شخصيت موجود چنين افرادي به مراتب پائين تر از شخصيت واقعي آنهاست و براي همين آنها دچار احساس حقارت و تحت تأثير عوامل مأيوس كننده هستند. امري كه تدريجاً سبب خواهد شد كه آنان امكانات طبيعي حيات را از دست بدهند و در معرض ابتلاي بيماريهاي عصبي و رواني قرار گيرند. چنين افرادي در سنين نوجواني آرزوي مرگ دارند و مي خواهند بميرند و درد و رنج حقارت را تحمل نكنند.

 2- جنبه اجتماعي

كودكان و حتي همه‌ي آنهايي كه اعتماد به نفس ندارند از معاشرت با ديگران پرهيز مي كنند و گمان دارند در اين زمينه دچار ضرر و زيان خواهند شد. وقتي هم معاشرتي دست دهد جرأت و اعتمادي ندارند تا استقلال رأي و نظر خود را حفظ كنند ، روحيه متزلزل شان آنها را وادار به تبعيت و تسليم در برابر ديگران خواهد كرد ، امري كه معلوم نيست هميشه به سود آنان باشد.

اين افراد دوست ندارند در ميان جمع حاضر شوند از آن جهت كه مبادا نقاط ضعف شان علني گردد و بي اهميتي شان برملا و آشكار گردد. به ديگران بي اعتمادند و به صداقت و صفاي هيچكس اعتماد ندارند. از مورد سئوال قرار گرفتن مي گريزند ، مزاحم والدينند ، در همه كارها به آنان مراجعه مي كنند ، استقلال رأي و رفتار ندارند ، مي خواهند ديگران شروع كنند و آنها دنباله رو باشند ، جرأتشان مرده و پيشروي شان ملاحظه كارانه و كند است.

 

برخي از نشانه هاي كودك بي اعتماد:

- از خود و شخصيت واقعي خود گريزانند و دوست دارند از خود شخصيتي دروغين بسازند و معرفي كنند.

- خودستائي دارند و گزافه گو هستند و خود را بالاتر از آنچه كه هستند معرفي مي كنند.

- سعي دارند نقاط ضعف خود را بپوشانند.

- خجالتي و كمرو هستند و از اين بابت انزوا طلبند و دوست دارند شريك درد پيدا كنند.

- به پنهان كاري راغبند، تا عيوب عملكردشان آشكار نشود حتي در حضور پدر و مادر كه محرم رازند.

- از هر فرصت براي مقايسه خود با ديگران استفاده مي كنند تا دريابند كه در چه وضعيت و مقامي هستند.

- دچار وسوسه و اضطرابند و به همين دليل ممكن است دچار شب ادراري باشند و يا خواب راحت نكنند.

- عصبي هستند و در مقابل انتقاد ، حساسيت از خود بروز مي دهند و گمان دارند همه دشمن آنها هستند.

- اصرار دارند ثابت كنند كه افرادي با ارزشند و آرزو مي كنند وضعي پيش آيد كه خود را نشان دهند.

- از جمع گريزانند تا مبادا مورد عيب جوئي و نقد قرار گيرند  و بدين خاطر خود به سراغ كسي نمي روند.

- اگر عمل ناروايي از ديگران ببينند آن را براي خود مجاز مي شمارند و به همان دليل ، تن به چنان كاري مي دهند.

- در برابر كمترين تلخكامي احساس كسالت مي كنند و اشك مي ريزند و سعي دارند ديگران به آن پي نبرند.

- از جنب و جوش و فعاليت بسيار بيزارند و از مشكل و دشواري گريز دارند.

- از آنها كه مورد مقايسه او هستند بيزار هستند و سعي دارند آنان را تحقير كنند. شوخي مي كنند و قادر به تحمل شوخي متقابل نيستند و از اين بابت دوستدار روابط يك طرفه هستند.

- از مسخره كردن ديگران و سقوط و لغزش آنها احساس لذت مي كنند و نيز از ابهام و هراس ديگران.

- از شنيدن داستان هاي حزن آور مسرور مي شوند و صحنه هاي غم انگيز گوئي برايشان موجب عقده تكاني است.

- با همه نيازي كه به والدين خود دارند ، دوست ندارند والدينشان آنها را تحت اختيار بگيرند.

 

حالات فرد فاقد اعتماد به نفس

حالات فردي كه به خود اعتماد ندارد به گونه‌اي است كه خود را در اين دنياي بزرگ تنها احساس مي كند و گمان دارد مورد نفرت ديگران است. به همين دليل ميل به انزوا دارد و در اجتماع نمي تواند تصميم گيري كند و اگر هم تصميم بگيرد قدرت اجرا ندارد.

او براي خود دنياي خيالي تصور مي كند. دنيائي كه در آن قدرت دارد ، زيباست و او در آن پيروز است و قادر به انجام دادن هر امري است و مي تواند كار و تلاشي مثبت داشته باشد. ولي در جنبه عمل در مي يابد كه همه آرمانش در حال زوال و فناست ؛ او از زندگي لذتي نمي برد و به زندگي اميدوار نيست.

او گمان دارد كه سراسر وجودش عيب است ، به همين نظر فكر و انديشه اي مشوش دارد ، كمتر مي خندد ، هرگز خود را آن چنان كه هست نشان نمي دهد. تصورش اين است كه ديگران با او نفاق مي ورزند و يا از عدم صداقتشان سر در نمي آورد. خود را فاقد قابليت و خيلي ضعيف تر از آنچه كه هست مي پندارد.

به خاطر بي اعتمادي به خود ، موضع او در برابر حوادث ، موضعِ گريز است. هر حادثه اي كه در زندگي برايش پديد آيد براي او يك نقطه منفي است و خطرآفرين ؛ مختصر شكست خود را بزرگ كرده و از آن احساس اضطراب مي كند كه اين حالت خود موجد دشواري هاي ديگري است.

 

علل عدم اعتماد به نفس

به علت نتايج زشت و خانمان برانداز عدم اعتماد به نفس ، ضروري است منشاء و علل ، يا ريشه ها و انگيزه هاي آن نيكو شناخته شود تا امكان رفع و جبران آن موجود باشد. در جنبه شناخت علل مي توان موارد زير را مطرح كرد:

1- در ارتباط  با خود

علل و انگيزه هايي كه به خود فرد مربوط مي شوند بسيارند. اهم آنها عبارت اند از:

- وقايع تلخ و دلسرد كننده كه موجبات ناراحتي و نگراني هستند و در نتيجه عدم اعتماد به نفس را پديد مي آورند.

- ناكامي ها و محروميت ها به ويژه در آنچه كه مورد علاقه شديد كودك مي باشد.

- شكست هاي متوالي و خرد كننده كه سبب دلمردگي و افسردگي و عدم اعتماد به نفس مي شود.

- تداوم بدبيني ها و گله مندي ها راجع به زندگي و مسائل و دشواري هاي آن.

- وجود ترس و دلهره از افشا شدن رازي كه به زندگي و سرنوشت فرد بستگي دارد.

- بيماري مداوم دروني ويا جسماني كه سبب درد و رنج و موجد بدبيني هاست.

- نقايص و نارسايي هاي جسماني كه سبب احساس حقارت واحياناً عدم كارآمدي مي شود.

- ترس از حقير و بي مقدار شدن به علت احساس خلاء و فقر در درون خود.

- وجود گيجي و سردرگمي به علت تعدد وظايف ، مشكلات و دشواري ها.

2- خانواده

 در اين زمينه  نيز علل و انگيزه هاي بسياري وجود دارد كه سبب پيدايش بي اعتمادي و سركوب شدن اعتماد به نفس در كودكان مي شود و اهم آنها عبارت اند از:

- وجود تبعيضات درخانواده و توجه فوق العاده والدين به يك كودك و مهمل گذاشتن حق كودك ديگر.

- به رخ كشيدن ضعف ها و عيوب كودك و سعي در بزرگ كردن آن و تحقير كودك بدان طريق .

- آشكار كردن عيوب و افشا كردن لغزش هاي او در حضور كساني كه كودك در نزد آنها از احترامي برخوردار است.

- استبداد والدين و تحميل نظرات خود بر طفل بدون در نظر گرفتن توان تحمل او.

- مراقبت شديد والدين از كودك به گونه‌اي كه او را شديداً به خود وابسته نمايند.

- مقايسه كردن كودك با فرد يا افراد ديگري كه طفل توان رسيدن به آنها را ندارد.

- سرزنش هاي افراطي به گونه اي كه طفل را از خود و لياقت خود نوميد كند.

- قرار دادن كودك لوس و نازپرورده در محيطي كه او را نيكو تحويل نمي گيرند.

3-  اجتماع

در ايجاد اعتماد به نفس و يا در عجز و زبوني انسان ، محيط اجتماعي فوق‌العاده مؤثر است . در واقع علت بسياري از رشدها و سقوط ها را در اين بخش بايد جستجو كرد. كودك علاقه‌مند به حفظ خود و جلب نظر و احترام براي خويش است و در آن هنگام كه نتواند خود را حفظ نمايد و تلاش خود را در اين رابطه بي ثمر مي يابد ، تدريجاً اعتماد به نفس را از دست مي دهد.

در محيطي كه مظلوم لگد كوب شود و كسي ظالم را سركوب نكند ، در محيطي كه جز از طريق سازش نتوان به پيش رفت و كودك همه خواسته هاي خود را بر باد رفته احساس مي كند ، در اجتماعي كه بي‌اعتنائي به طفل به ميزاني باشد كه طفل خود را حقير و بي مقدار احساس نمايد ، كودك اعتماد به نفس خود را از دست خواهد داد و در برابر شخصيت واقعي خود خجل و شرمنده مي شود. انديشه خودنمائي و بزرگ منشي را از دست داده و اعتماد به نفس او فروكش خواهد كرد.

 

برخي از عواملي كه بي اعتمادي را تشديد مي كنند:

- اضطراب و دلواپسي به هرعلت و انگيزه اي كه پديد آيد و به ويژه در كودك ريشه دار شود.

- خستگي بسيار ، ناشي از كار فوق العاده ، بخصوص در آنچه كه به نظر طفل بيهوده و بي ثمر آيد.

- بي خوابي هاي مداوم ، خواه به علت كار و خواه به علت اضطراب و نگراني.

- تحمل اجباري سلطه‌ها از والدين و مربيان و يا از مدرسه و معلم و ناظم.

- ديدن ترحم بسيار از ديگران كه حاصل آن احساس زبوني و درماندگي خواهد بود.

- عادت داشتن به توقع به گونه‌اي كه هميشه كار او را ديگران انجام دهند.

- ضعف جسماني و احساس درد و رنج مداوم كه ناشي از احساس ناتواني و زودرنجي است.

- وجود احساس حقارت به هر علت و انديشه ، بويژه زماني كه درد او ريشه دار گردد.

- مواجه شدن با امري خلاف توقع ، مثل اين امر كه كودك خود را مورد احترام حساب كند ولي مواجه با بي‌اعتنائي شود.

لزوم ايجاد اعتماد به نفس

ما معقتديم به هر ميزان كه اعتماد به نفس را در فرد گسترش دهيم به نفع اوست. بايد كوشيد كودك بر احساس حقارت خود غلبه كند و زندگي خود را از مهمل و فلج بودن نجات دهد.

اصل بر اين است كه طفل به خود اعتماد و اتكا داشته باشد و كارهاي مربوط به خود را شخصاً انجام دهد . وضع كار و حالش بايد به گونه‌اي باشد و به جائي برسد كه براي خود لياقت و كمالي احساس كند و به مزاياي بيشتري از نظر امنيت و آسايش دست بيابد.

ما در جامعه افرادي را مي شناسيم كه براي شركت در امري دست به دامان اين و آن مي شوند و منتظرند همه يك كار را شروع كنند تا آنها هم به همان كار اقدام نمايند. همه فرياد بزنند تا او هم فرياد بزند و اين امر بدان خاطر است كه اعتماد به نفس ندارد . وجود چنين امور و زمينه هائي است كه ايجاد اعتماد به نفس و پرورش آن را در كودكان لازم مي سازد.

 

امكان ايجاد آن

خوشبختانه امكان ايجاد اعتماد به نفس و پرورش آن در كودكان وجود دارد . بخصوص در اين مورد  كه خود كودك خواستار آن است. كودكان خواستار استقلال هستند و در طريق وصول و دستيابي به آن ناگزيرند اعتماد به نفس را در خود پديد آورند.

كودكاني كه در زندگي با شكست‌هائي مواجه شده اند و اعتماد به نفس خود را از دست داده اند ، خود دچار نگراني هستند و مي خواهند به هر صورتي است از اين وضع بيرون آيند و به اعتماد به نفس دست يابند . اينان خود را دوست دارند و اين علاقه‌مندي در آنان وجود دارد كه موقعيت خود را حفظ كنند و اعتماد به نفس خود را به دست آورند و والدين و مربيان وظيفه دارند با استفاده از اين امكان ، او را به جهتي كه مورد نظر است هدايت كنند و زمينه اعتماد را در او تقويت نمايند.

 

سنين آمادگي

كودكان از همان اوان كودكي خواستار استقلال و در جستجوي راه آزادي هستند و  دوست دارند به خود متكي باشند . اين خواستاري در همه كودكان وجود دارد، حتي در آنها كه فوق العاده ضعيفند.  از حدود چهار  سالگي اين تمنا در آنها آشكار مي شود ، متكي به نفس و مفتخر به آن هستند و به كارهايشان هم با ديد اعجاب و تحسين مي‌نگرند.

از حدود پنج سالگي او  به خود بيشتر توجه مي كند و سعي دارد كمتر تحت تأثير القائات قرار گيرد. در شش سالگي ممكن است به مادر پيشنهاد كند كه اگر خواست به جايي برود  او  خانه را نگهداري خواهد كرد و در فاصله سني چهار تا هفت سالگي  اعتماد به نفس در او مستقر مي شود، حالت خودگرايي او سبب مي گردد كه به كارهاي شخصي ، فوق‌العاده توجه نمايد و از ديگران روي‌گردان شود.

از حدود سنين پس از هفت  سالگي اعتماد به نفس در او ريشه دار شده و حتي كودك را به فرماندهي و امر و نهي وا مي‌دارد. ميل دارد در امور ، دخالت و اظهار نظر كند و براي حل مشكلات شخصاً اقدام نمايد. اعتماد به نفس او همراه با خود نمايي و خودبيني است و مي كوشد هر روز از روز قبل تواناتر و كامل تر شود ؛ و از وضعي كه در آن است و هم از وابستگي هاي گوناگونش به پدر و مادر نجات پيدا كند و البته اين والدين و مربيان كودكند كه مي بايست چنين موجباتي را فراهم سازند.

 

  
نویسنده : والدین ایرانی ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸۳