تحقيق تيرماه ۸۳- اعتماد به نفس در کودکان - قسمت سوم

کتاب : تغذیه و تربیت کودک

تألیف : دکتر بنیامین اسپاک ، ترجمه : دکتر مصطفی مدنی

از بخش : چهاردهم ( پرورش روانی کودک ) قسمت : احترام به خود و یازدهم ( شش تا یازده سالگی) قسمت : اندام

 

احترام به خود

 احترام به خود جزئی از اعتماد به خود است- تعریف و تمجید از یک بچه ، حس اعتماد به نفس را در او تقویت می کند . ولی اگر این تحسین بر خلاف حقیقت و دروغی باشد ، بچه ها خیلی زود  آن را می فهمند . یک راه ، برای ایجاد و تقویت حس احترام به خود در فرزند این است که اجازه دهید با تعدادی از مسائل و مشکلات عاطفی روبه رو شود و او را در حل آن کمک کنید تا مطمئن شود والدینش میتوانند با مشکلات عاطفی رو به رو شوند . کودکی که از هر طرف مورد تحسین و تمجید قرار می گیرد ، اگر پدر یا مادرش  به دلیلی از او عصبانی شود و بدترین حرفها رو به او بزند و  بدترین اهانتها را به او بکند،  هرگز نمی تواند احترام به خود را در خودش ایجاد و تقویت کند  برعکس او را دچار اضطراب و عدم اطمینان می کند . انضباط محکم و ثبات در آن ، برای ایجاد احترام به خود به مراتب از تحسین دروغی و تو خالی بهتر است  .   

دلیل این رفتار والدین دلسوز در تحسین زیادی و بیش از حد فرزندشان این باشد:چون در دهه‌هاي گذشته ، والدین با فرزندان خود در اغلب موارد عدم تفاهم داشته و حتی آنها را کتک هم می زده اند ، والدین جدید صد و هشتاد درجه چرخیده‌اند و با احترام بیش‌‌ از حد و تحسین زیادی از فرزندشان ، به نظر خود می خواهند ، نقص گذشتگان را جبران کنند . ولی فراموش کرده اند ، می بایست از فرزند خود توقع احترام متقابل داشته باشند . این مسئله تا حدی رفتار بی ادبانه و خواسته های بی پایان نوجوانان امروزی را توجیه می کند.

در موضوع" احترام به خود" اولین و مهمترین قدم ، تحسین و تمجید نیست ، بلکه حفظ طبیعی اعتماد به خود که هر بچه ای با آن متولد می شود ، به مراتب مؤثرتر است و در ضمن با تحسین زیادی نکردن ، خطر ایجاد غرور بیش از حد و از خود راضی بودن نیز در کار نخواهد بود.

ارتقای مثبت احترام به خود-  روی تعریف و تحسینهای مکرر ، به خاطر یک رفتار خوب و یا مؤفقیت کم و کوچکی به هیچ وجه نباید حساب کرد به عنوان مثال : والدین بچه ای برای یاد دادن شنا به او ، چقدر از او تعریف می کردند . هر وقت او سرش را کمی زیر آب می کرد ، پدر و مادر از شدت تحسین او را به عرش اعلا می رساندند و کودک هم هر دقیقه ای یک بار می گفت : " ببین من شنا می کنم " و باز هم تعریف ها شروع می شد . ساعتی گذشت و هیچ پیشرفتی در شنای کودک حاصل نشد ، فقط اشتیاق او برای شنیدن تعریف و تمجید از والدین بیشتر می شد و خود را بیشتر مورد توجه قرار می داد . افزایش حس احترام به خود در فرزندتان - غیر از اجتناب از تحقیر و سرزنش کردن - شامل لذت بردن از وجود او ، شاد بودن از حضور او و با او بودن ، انبساط خاطر از شنیدن بعضی از لطیفه‌هایش و تشویق بعضی از کارهای هنری او یا مؤفقیت در کارهای ورزشی کودک خواهد بود و می تواند کمک مؤثری باشد. گاهی او را با هدیه ای غافلگیر کنید ، گاهی با پیشنهاد یک مسافرت کوتاه و یا حتی پیاده‌روی به اتفاق هم ، علاقه خود را به او ابراز کنید . علاوه بر ابزار این علایق برای او - درست مانند یک دوست ارزنده و صمیمی - احترام قایل باشیدیعنی با او رفتار بی ادبانه نداشته باشید و به او بی اعتنایی و بد خلقی نکنید . برعکس با او مؤدب و خوشرو باشید . این دلیل نمی شود که چون آنها از ما کوچکترند ، به آنها توهین کنیم و یا نسبت به آنها بی ادب باشیم .اشتباه بزرگ والدینی که به فرزندان خود احترام می گذارند ، این است که از فرزندان خود احترام متقابل نمی خواهند . به نظر می رسد ، به تلافی بچه هایی که در دهه‌های گذشته تحت فشار و استیلای والدین بوده اند، این والدین به ظاهر دلسوز و مهربان ، ناخودآگاه اجازه می دهند كه  فرزندانشان نسبت به آنها بی ادب و طلبکار باشند . کودکان نیز مانند بزرگسالان ، در برابر مردمی که برای خود احترام قائل‌اند احساس راحتی و خشنودی بیشتری می کنند زیرا آنان نیز در مقابل انتظار احترام متقابل دارند . در واقع ، احترام گذاشتن باید دو جانبه باشد .

 

اندام

بسیاری از اطفال به علت عدم اعتماد به نفس ، زشت و ناهموار راه می روند . این وضع ممکنست ناشی از سرزنش و انتقاد شدید در منزل  ، یا در نتیجه مشکلات طفل در مدرسه و یا به علت عدم رضایت طفل از زندگی اجتماعیش باشد . شخصی که چست و چالاک بوده و اعتماد به نفس داشته  باشد ، در نشستن و برخاستن و راه رفتن آن را نشان می دهد . وقتی والدین رابطه احساسات طفل را با اندام او متوجه شوند ، بهتر می توانند از آن مواظبت کنند .

تمایل و غریزه طبیعی والدین آن است که مواظب و مراقب اندام فرزند خود باشند تا او صاحب اندام خوب و زیبا شود ، لذا همیشه به فرزند خود خطاب می کنند : " مواظب شانه هایت باش " یا " محض رضای خدا راست بایست! " . لیکن طفلی که قوز می کند - شاید به این علت که والدینش مدام مواظب او هستند - با سرزنش و انتقاد والدین اصلاح نخواهد شد. به طور کلی ، بهترین نتیجه وقتی حاصل می شود که طفل در مدرسه یا درمانگاه مخصوص تربیت اندام و یا در کلاسهای بدنسازی ، ورزش زیبایی اندام بنماید .

مهمترین وظیفه والدین نسبت به فرزند خود ، علاوه بر آنکه با راهنمایی خود ، او را در تطابق با محیط مدرسه و فراهم نمودن یک زندگی خوش و توأم با سعادت یاری می رسانند ، این است که با ایجاد حس اعتماد به نفس و بزرگ منشی در او ، روحیه طفل را قوی و نیرومند سازند.

تحقيق از پريسا

 

مامان من تو را دوست ندارم (1375)

نویسنده: روح‌انگیز شریفیان

فصل دوم: حرف‌هایی که هرگز نباید جلوی بچه‌ها زد. صفحه‌ی 12.

 

حرف‌هایی که هرگز نباید جلوی بچه ها زد

 

در زندگی پر مشغله‌ی خانوادگی نمی‌توان هر کلمه را در ترازوی عقل نهاد و آن را سبک و سنگین کرد. احساس، همیشه نقش مهم‌تری در میان کلمات بازی می‌کند. زندگی با کودکان اعصاب خیلی قوی می‌خواهد و تربیت بچه‌ها نیروی فراوان لازم دارد.

به‌همین دلیل پدر و مادرها، گاه حرف‌هایی می‌زنندو اشاراتی می‌کنند که اصلاً نه دلخواهشان بوده نه منظور خاصی داشته‌اند و بسیاری از آنها را هم فوراً با یک شوخی، يا یک کلمه‌ی مهربانانه و قربان صدقه اصلاح می‌کنند. اما جمله‌هایی هست که با این که به‌راحتی گفته می‌شود، روی بچه چنان اثر بدی می‌گذارد که گاه در تمام عمر اثر آن باقی می‌ماند. بعضی از این جمله‌ها آنقدر عادی‌اند که بزرگترها به محتوا و آهنگ آن اصلاً توجه نمی‌کنند، در‌حالی‌که برای بچه‌ها فقط یک اصطلاح ساده نیست، بلکه تاثیری دارد که برای همیشه باقی می‌ماند و دردناک می‌شود، مانند اثر یک سیلی.

 

تو آدم بشو نیستی

وقتی کودک انتظارات والدین را برآورده نکند، ممکن است این جمله از روی خشم گفته‌شود. اما این حرف مثبت که نیست هيچ، بار منفی زیادی هم دارد و نه تنها مساله را حل نمی‌کند بلكه اثر ویران‌کننده‌ی آن بسیار زیاد است. اگر پدر و مادر که بیش از همه به کودک نزدیک هستند و بهتر از هرکس او را می‌شناسند، با این جمله درباره‌ی او قضاوت کنند، تنها تکیه‌گاه و امید کودک را ویران می‌‌کنند. تنبیه کودک در مورد کوتاهیش ایراد ندارد، اما هرگز، هرگز شخصیت کودک را تحقیر نکنید و آینده‌ی او را تهدید ننمایید.

 

صبر کن تا بابات بیاد

در هر خانواده‌ای تقسیم نقش پدر و مادر مهم است، اما نباید این نقش به صورت مادر تربیت‌کننده و پدر مجازات‌کننده درآید. این کار اثر خوبی روی کودک نمی‌گذارد. رفتار پدر و توقعات او از کودک با مادر متفاوت است و هر دو باید در زندگی کودک نقش داشته ‌باشند و البته نقشی مثبت. وقتی پدر به هیبت شخص مجازات‌کننده در بیاید، کودک از پدر دور می‌شود، درحالی‌که نزدیکی این دو بهم بسیار مهم است.

 

راستش ما دختر (پسر) می‌خواستیم

هیچ پدر و مادری به فرزندی که قرار است به دنیا بیاید به صورت یک موجود بدون جنسیت، فکر نمی‌کند. اما وقتی که جنسیت کودک برخلاف خواست پدر و مادر باشد، پدر و مادر سرخورده نمی‌شوند، بلکه تغییری است که فوراً آن را قبول می‌کنند. بنابراین در این جمله هیچ‌گونه سرخوردگی‌ای وجود ندارد. اما رابطه‌ی کودکی که این حرف را می‌شنود با پدر و مادرش متزلزل می‌شود. او این حرف را جدی می‌گیرد و به خودش می‌گوید: «من آن چیزی نیستم که پدر و مادرم می‌خواستند و آرزو داشتند و هرگز هم نخواهم بود.»

 

اگر بچه نداشتیم، می‌توانستیم...

این یک واقعیت است که کودکان خرج دارند، آدم را محدود می‌کنند و ازخودگذشتگی می‌خواهند. زوجی که بچه ندارند آزادترند، خیلی چیزها می‌توانند بخرند و خیلی جاها می‌توانند بروند، اما در عوض بچه ندارند. این سوال پیش می‌آید که کدام بهترند. اما از نظر کودکان ، آنها نه مسئول به دنیا آمدنشان هستند، نه مسئول خرجی که روی دست پدر و مادر می‌گذارند. این درست نیست که در وجود بچه‌ها برای کاری که اصلاً مسوولیت و دخالتی در آن نداشته‌اند، احساس گناه ایجاد کنیم.

 

تو درست مثل فلانی می‌شوی

در هر فامیلی یکی اسمش بد در می‌رود. هیچ انسانی کاملاً مانند دیگری نمی‌تواند باشد. هر کسی دارای یک شخصیت مستقل است. اگر کودک سرزنش شود که درست مثل فلانی خواهد شد، عکس آنچه را در نظر داریم، به‌دست می‌آوریم. ما در واقع می‌خواهیم به او اخطار کنیم، درحالی‌که طرحی برای او مشخص می‌کنیم، طرح شخصی که کودک را با او می‌سنجیم. با این کار این احتمال به‌وجود می‌آید که واقعاً او به فرد مورد نظر شبیه شود. به جای سرزنش و تشبیه کودک به یک فرد شکست‌خورده، باید او را از امکانات و استعدادهایی که دارد آگاه کنیم، تا بتواند از آنها استفاده کند. او باید بداند که هیچ‌کس برای او به صورت الگو تعیین نشده، بلکه آینده‌اش صد در صد به خودش بستگی دارد.

 

اگر یک دفعه‌ی دیگر این کار را بکنی، دیگر تو را دوست نخواهم داشت

بدترین چیز برای یک کودک، مورد بی‌مهری قرار گرفتن است، اما ما همیشه فرزندانمان را با آن تهدید می‌کنیم. همان‌طور که کودک به غذا احتیاج دارد، به محبت هم احتیاج دارد. این‌که بداند کسی هست که او را دوست دارد و او می‌تواند همیشه و همیشه به این محبت تکیه و روی آن حساب کند و کسی هست که احساس او را درک می‌کند، در خوب و بد همراه اوست و او را کمک می‌کند، برای او بسیار مهم است. تضمین چنین عشقی مقدس است. در این مورد هر کاری، یا هر گناهی که از آن سنگین‌تر نباشد، هرگز نباید تضمین عشق ما را به کودک خدشه‌دار کند و ما هرگز نباید از آن به عنوان حربه‌ای برای مجازات استفاده کنیم. این تهدید کودک را نامطمئن می‌کند. او فوراً حرف شما را باور می‌کند و دنیای آرام درونش بهم می‌ریزد. فرزندانتان را بی‌چون و چرا دوست بدارید و بگذارید او این محبت بی‌دریغ شما را همیشه احساس کند.

 

تحقيق از فرنوش

 

 

 

 

 

  
نویسنده : والدین ایرانی ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸۳