تحقيق تيرماه ۸۳- اعتماد به نفس در کودکان - قسمت اول

 -۱-رابطه بين والدين و كودكان(راه حلهاي جديد براي مسائل قديمي) . نوشته دكتر هايم جي گينات ترجمه سياوش سرتيپي

-2-چگونه به موفقيت فرزندمان كمك كنيم .نوشته آدل فابر و الين مازليش ترجمه ستاره آخوندي

-3-اعتماد به نفس(راهنماي دختران) .  نوشته  آنيتا نايك ترجمه شقايق قندهاري

-4-ده فرمان براي حرمت به خويشتن . نوشته دكتر كاترين كاردينال ترجمه گيتي خوشدل

-5-چگونه فرزندان خوشبختي داشته باشيم.  نوشته دكتر وين داير ترجمه توران مالكي

 

 

اعتماد به نفس چيست؟

 

اعتماد به نفس در يك جمله به معني اطمينان به خود، باور داشتن خود و از همه مهمتر دوست داشتن خود است.

كسي كه اعتماد به نفس دارد مي تواند با يقين و اطمينان "خود"ش باشد.به وجود خود احترام مي گذارد و بقيه را وادار به احترام به خود مي كند. توجه به خواسته هاي خود و رسيدن به اهداف و انتظارات خودش مسير حركتش را تعيين مي كند نه برآورده كردن انتظارات و خواسته هاي ديگران. او احتياجي به اثبات خود به ديگران ندارد و با قضاوت ديگران خود را تغيير و تطبيق نمي دهد.صداقت و روراستي از نتايج مهم اعتماد به نفس هستند.

از نشانه هاي كمبود اعتماد به نفس اين است كه فرد تعريف و تمجيد ديگران از خودش را باور نمي كند. در برابر كساني كه به نوعي برتري دارند احساس حقارت مي كند. در مورد ظاهر فيزيكي خود نگراني، ناراحتي و وسواس بسيار دارد. تنها خودش را داراي ضعف اخلاقي يا جنبه هاي منفي مي داند و به همين دليل احترام به خود او بشدت آسيب ديده است. در گفتگو ها و بحث ها شركت نمي كند چون يا چيزي براي گفتن ندارد يا در مورد اطلاعات خود در زمينه مورد بحث اطمينان ندارد و يا اصولا از صحبت در جمع مي ترسد. در برابر انتقاد دست و پاي خود را گم مي كند و احساس مي كند موجوديتش مورد پرسش قرار گرفته و تحقير شده است. از ريسك كردن ، شكست خوردن و تمسخر ديگران مي ترسد. به هر طريقي در صدد جلب رضايت ديگران است و اين باعث مي شود كه شخصيت ثابتي از خود بروز ندهد.

 

 

چگونه به اعتماد به نفس فرزندانمان آسيب مي زنيم؟

1-      انتقاد مخرب: در اين نوع انتقاد كردن به اظهار نظرهاي منفي در مورد شخصيت كودكمان مي پردازيم.وقتي كارها بطور اشتباه انجام مي گيرند زمان مناسبي براي آموزش به فرد خلافكار در مورد شخصيتش نيست. در اين زمان بهترين كار اين است كه با حادثه برخورد كنيم نه با شخص.

2-      برچسب زدن: اين كار به معني دادن برنامه منفي به ضمير ناخودآگاه كودك است. گرچه در ظاهر كودك ما خصوصيت برچسبي را انكار ميكند اما از آنجا كه دردرون دانش و آگاهي و تجربه والدين را برتر از خود ميداند، ناخودآگاه برچسب را دروني مي كند. علاوه بر اين برچسب زدن باعث برانگيختن احساساتي منفي مانند خشم و تنفر و احساس انتقام مي گردد كه در نهايت منجر به احساس گناه و تشويش در كودك مي شود.

3-      پرخاش و تمسخر: اين دو رفتار باعث ميگردند تا كودك نهايت سعي خود را بكار ببرد تا از قرار گرفتن دوباره در موقعيتهاي اين چنيني خودداري كند و از اين شعار پيروي كند كه " اگر تلاش نكند شكست نخواهد خورد!"

4-      اهميت دادن بيش از حد به معيارهاي ظاهري : باعث مي شود كه كودك ما عوامل بيروني را باعث ارزشمندي خود بداند و عوامل بيروني همواره قابل تغييرند بنابراين احساس ارزشمندي كودك ما بشدت آسيب پذير خواهد بود.

5-      عدم اعتماد به توانايي هاي كودكان : القاي ناتواني كودكان در انجام كارها از طرف بزرگترها بهترين دستاويز است براي اينكه كودكان از تلاش براي بهتر شدن طفره روند.

6-      داشتن توقعاتي بالاتراز توان كودك : باعث مي شود تا كودك نتواند به خوبي از عهده انجام كاري كه بر عهده گرفته برآيد و اين شكست را نشانه عدم كفايت و لياقت خود بداند.

7-      حمايت بيش از اندازه والدين  : باعث مي شود تا كودك با "خود" ي قرض گرفته از والدين زندگي كند و اين توانايي را نداشته باشد تا خويشتنش را توسعه دهد. كودك رشد خواهد كرد اما بالغ نخواهد شد.

 

 

اعتماد به نفس و پذيرش خطا:

ديگران را مسئول شرايط و موقعيت زندگي خود پنداشتن ، چيزي جز بهانه تراشيدن نيست. بچه هايي كه ياد مي گيرند خود را مسئول مستقيم مسائل و مشكلات خود بدانند، به خوبي ياد مي گيرند بطور مستقل و آزاد زندگي كنند. بچه هايي با اعتماد به نفس ضعيف سعي مي كنند از قبول مسئوليت سر باز زده و با محكوم كردن حوادث بيروني و مقصر قرار دادن ديگران واقعيتها را قلب و تحريف كنند . هر گاه ما بعنوان والد با كودكي برخورد كنيم كه جمله "تقصير من نبود" را بكار مي برد بايد به واكنشهاي قبلي خود فكر كنيم كه آيا در گذشته بچه ها را بخاطر قبول مسئوليت رفتارشان تنبيه و توبيخ نكرده ايم؟

 

دام تاييد طلبي:

از تاييد ديگران برخوردار بودن بهتر است تا با مخالفت ديگران روبرو شدن. جلب محبت اطرافيان به هيچ وجه كار ناپسندي نيست اما نيازمند تاييد ديگران بودن، باعث مي شود كه كودك به يك عامل بيروني براي اعتماد به خويشتن تكيه كند و اين عوامل بيروني مي توانند دائماً در حال تغيير باشند . اگر كودك ما از درون خود را قبول نداشته باشد، اطرافيان از طريق عوامل بيروني مانند تهديد، تمسخر و مخالفت مي توانند به او آسيب برسانند. تاييد طلبي كودكان را برده عقايد ديگران مي كند. كودكاني كه به عوامل بيروني براي تاييد شدن و رضايتمندي متكي هستند در بزرگسالي نيز به عوامل بيروني مانند الكل و مواد مخدر براي كسب رضايت پناه خواهند برد.

 

در راستاي كمك به اعتماد كودكانمان به خويشتنشان چه ميتوانيم بكنيم؟

1-      از تنبيه مخرب استفاده نكنيم. تنبيه مخرب بر پايه انتقاد مخرب استوار است. روشهاي پيشنهادي براي تنبيه بدين صورتند كه:

         الف - روشي را كه به كودك كمك مي كند نشان دهيد.

          ب - نارضايتي خود را بدون اينكه كسي را مورد حمله قرار دهيد نشان دهيد.

          پ - انتظارات خود را بيان كنيد.

          ت - روشي براي جبران اشتباه نشان دهيد.

          ث - پيشنهاد بدهيد.

          ج - بگذاريد تا كودك نتيجه رفتارش را ببيند.

 

2-       از تحسين مخرب استفاده نكنيم. تحسين نبايد كودكان را به تاييد بزرگسالان متكي كند بلكه بايد به او كمك كند تا به قدرتش در آن مورد بخصوص پي ببرد.

3-      به جاي برچسب زدن ، به كودك بفهمانيم كه انساني پوياست و ميتواند خود را هر روز و هر لحظه پيشتر ببرد و اگر دچار ضعف و ناهنجاري و مشكل است، راههاي زيادي براي بهبود خود در اختيار خواهد داشت.

4-      به هنگام قرار گرفتن در موقعيتهايي كه با پرخاش، تمسخر و تحقير شخصيتش مورد حمله قرار گرفته است، عقيده اش را در مورد خودش بهبود ببخشيم.  مي توانيم به او اطمينان بدهيم كه خصوصيات اخلاقي يا ظاهري او مانعي در برابر رشد و تعالي او نخواهند بود.

5-      در هر زمان توانايي هاي كودكمان را بشناسيم و مسئوليتهايي كه بر عهده اش ميگذاريم را متناسب با تواناييهايش در نظر بگيريم.

6-      وقتي براي كودك ما رويداد ناگواري اتفاق مي افتد، اعتماد به نفسش تضعيف مي گردد و كم شدن اعتماد به نفس موجب نگرش منفي به خود مي شود و همين نگرش منفي و تزلزل موجب پديد آمدن رويداد ناگوار ديگري مي گردد و كودك در اين چرخه معيوب مثل گردابي فرو مي رود. اين چرخه معيوب تنها با حمايت عاطفي و كلامي ماست كه از بين مي رود و به او كمك مي كند تا دوباره تواناييهايش را در زمينه فوق به آزمايش بگذارد.

 

كليشه هاي جنسيتي و اعتماد به نفس:

پسرا شيرن...مث شمشيرن

دخترا پنيرن...دس بزني مي ميرن

يا  دخترا موشن... مث خرگوشن

كليشه هاي جنسيتي رايج بين ما مبني بر ضعف و ناتواني جسمي و روحي دختران نه تنها اعتماد به نفس دخترهاي ما را از بين مي برد بلكه باعث پيدايش تصويري منفي و ضعيف از دخترها در ذهن پسرها ميگردد. اين كه جثه و فيزيولوژي بدن دخترها را دست آويز قرار دهيم تا از آنها موجوداتي ضعيف، متكي و نيازمند حمايت بسازيم، اين كه از شهامت و جسارت آنها با انتقاد ياد كنيم، اين كه بازيهاي آنها را به دخترانه و پسرانه تقسيم كنيم، اين كه رفتار دخترانه را رفتاري اطاعت گر القا كنيم، اين كه دنيا را به دنياي زنانه و مردانه تقسيم كنيم همه و همه اعتماد به نفس دختران ما را شديدا مورد حمله قرار مي دهند.

 

احساس ارزشمندي

 

اگر شما با باچه بصورت انساني مهم و با ارزش و جذاب برخورد كنيد كودك هم كلا تصويري از همين نوع از خود خواهد داشت. بدين ترتيب اولين بذرهاي ارزش دادن به خود كاشته مي شود.بچه همزمان به تجاربي كه از طريق آزمون و خطا در صحنه زندگي كسب مي كند احساس ارزشمندي را دروني مي سازد و با مشاهده و توجه به واكنشهاي شما تا رسيدن به دوران بلوغ احساس ارزشمندي يا بي ارزش بودن در او قوت مي گيرد.

به بچه هاي خود بياموزيد كه عوامل بيروني را محك ارزش و اعتبار خود به حساب نياورند و از ضمير خود كمك بگيرند.حتي اگر در كاري با شكست مواجه شدند با آنها طوري برخورد كنيد كه احساس ارزشمندي در ايشان تقويت بشود. اگر بچه ها رار تشويق كنيد كه به صورت انساني با ارزش، مهم و قابل اعتبار-صرف نظر از اعمال خاصي كه انجام مي دهند- به خود نگاه كنند، به تدريج حس ارزشمندي در آنها دروني مي شود.

 

اعتماد به نفس

 

اعتماد به نفس جنبه هاي گوناگوني را در بر مي گيرد. شما ممكن است در يك لحظه احساس اعتماد به نفس كنيد و در لحظه اي ديگر دچار تزلزل روحي شويد.فرزند شما ممكن است در منزل اعتماد به نفس كافي داشته باشد اما در مدرسه به هنگام پاسخ شفاهي به درس دست و پاي خود را گم كند.اعتماد به نفس بر اساس نمودارهاي رفتاري مورد سنجش قرار مي گيرد در حالي كه  احساس ارزشمندي بر اساس نگرشهاي فردي ارزشيابي مي گردد.

مولفه هاي اعتماد به نفس عبارتند از :

تمايل به خطر كردن،مبارزه طلب بودن، جرات، شهامت و قاطعيت داشتن.اعتماد به نفس را فقط مي توان از راه عمل و نه از طريق نگراني يا به كاري فكر كردن يا در باره آن صحبت كردن بالا برد.اگر فرزندتان كودكي بي دست و پاست يا قادر نيست كاري را به نحوي كه ترجيح مي دهد به انجام رساند در آن صورت بايد به فكر بالا بردن اعتماد به نفس در او باشيد.

براي آنكه از همان دوران طفوليت حس اعتماد به نفس را در كودك در همه جنبه هاي زندگي بالا ببريم بايد طوري آنها را تربيت كنيم كه حاضر به مبارزه جويي و خطر كردن باشند و از ترس شكست خود را نبازند. بسياري از اوقات به علت ترسي كه از شكست و خطر كردن داريم بچه هايمان را تشويق مي كنيم هماني كه هستند باقي بمانند و نه آنچه كه توانايي رسيدن به آن را دارند. مثل مادري كه به بچه اش مي گويد:"تا شنا ياد نگرفته اي در قسمت گودي شنا نكن."اينها برخوردهايي هستند كه اعتماد به نفس را در كودك پايين مي آورد در حالي كه به راحتي مي توان برعكس همعمل كد و با ديد خوشبينانه و مثبت به قضيه نگريست.مثلا مي توان به بچه گفت:"اگر مي خواهي شنا ياد بگيري نبايد از آب بترسي."پدر و مادر مسئول هرگز حاضر نيست احساس ترس و عدم توانايي رادر كودك خود تقويت كند.

 

چگونه اعتماد به نفس و ارزشمندي كودك را تضعيف مي كنيم:

 

1- به بچه هاي خود بگوييم دختر يا پسر بدي هستند.

2-هر وقت از آنها رفتار خوبي سر بزند به آنها بگوييم دختر و پسر خوبي هستند.در اينجا هم تفاوت ميان رفتار درست داشتن و انسان خوبي بودن مشخص نشده.

3-تمام مدت از بچه مچ گيري كردن و كارهاي زشت او را به او گوشزد كردن.

4- بچه ها را به اسامي خودماني ناميدن طوري كه احساس حقارت در آنها پديد آورد. القابي مانند فسقلي و توپولي و كوتوله و گامبو و...ارزش و اعتبار بچه ها را در نظر خودشان پايين مي آورد.

5- با بچه ها مثل نو آموز رفتار كردن يعني كساني كه هنوز به صورت انسان كامل درنيامده اند.

6-مقايسه كردن بچه ها با يكديگر

7- از دادن مسئوليت به بچه ها خود داري كردن، به جاي بچه ها فكر و عمل كردن.

8- انتقاد به هنگام اشتباه.

9- د رعوض بچه جواب سوالي را دادن به اي آنكه به خودش فرصت داده شود به مقتضاي سنش پاسخ گويد.

10- در مقابل فرزندتان در باره او صحبت كردن بطوري كه گويي خود او وجود خارجي ندارد.

11-هميشه از كودك فاصله گرفتن و از بوسيدن، لمس كردن، در آغوش فشردن، كشتي گرفتن و بازي كردن با او خودداري كردن.

 

محاكمه والدين!

 

اگر در زمره پدر و مادرهايي هستيد كه مايليد حس اعتماد به نفس و عزت نفس را در كودكتان افزايش دهيد بايد بهاعمال و رفتار خود دقيق شويد و ببينيد چه عملي از شما سر مي زند كه مانع رسيدن به هدف مي شود.اگر به انگيزه هاي خود پي ببريد روشهاي خود را تغيير مي دهيد.مهمترين فوايد رواني كه نصيب شما مي شود و در مقابل سبب مي شود كه فرزندان تصوير مغشوشي از خود داشته باشند به شرح زيرند:

1- يك بچه مطيع و سر به راه را آسانتر مي توان اداره كرد.

2- وقتي به جاي بچه خود فكر وصحبت مي كنيد احساس برتري و بزرگي مي نماييد. در اينجا شنونده تسليم شده اي داريد كه ناگزير است از شما حرف شنوي داشته باشد و ضمنا تسلط داشتن روي كودك به شما احساس قدرت و اعتباري مي دهد كه احتمالا در ساير جنبه هاي زندگي فاقد آن هستيد.

3- وقتي گناه « سطح فكر پايين داشتن و خود كم بيني» را متوجه فرزندتان مي كنيد در واقع مسئوليت تلاش براي پيشرفت او را از دوش خود برداشته ايد.خيلي راحت است كه به بهانه نقص ژنتيكي بار مسئوليت والد بودن را از شانه خود برداريد.

4- با تصحيح كردن و پند دائمي دادن و متكي نگاه داشتن كودك مي توانيد در محيطي ترس آلود به حكومت خود ادامه دهيد .جمله "تقصير از خود اوست" به شما اين تسكين را ميدهد كه حق با شماست

5- با همه افراد خانواده يكسان برخورد كردن كار شما را راحت تر مي كند.مقايسه بچه ها با يك استاندارد خاص باعث مي شود لزومي نداشته باشد كه با هركدام رفتار ويژه اي داشته باشيد.

6- بچه هاي وابسته  و متكي  حرف شنو و بره صفت هستند.

7- بچه هاي تاييد طلب يك عمر در فهرست بچه هاي ايمن از خطر باقي مي مانند.

8- به بچه ها القاي ناتواني جسمي و فكري كردن آنها را وابسته به تصميمات شما بار مي آورد.

9-

 

نمونه اي از رفتارهاي والدين با بچه ها كه مانع رشد فكري و روحي كودك مي شود.

 

1- بهانه به دست بچه دادن به نحوي كه كودك خيلي راحت بتواند در آينده از زير بار مسئوليت شانه خالي كند.جمله معروف "تقصير فلاني نبود شيطون گولش زد." نمونه بارز اين بهانه دادن است.

2- به جاي پيدا كردن راه حل روي شخصي كه مرتكب اشتباه شده تمركز نمودن.(من بايد بدانم كي اين ظرف را شكسته است!)

3- از بچه زير پا كشي كردن و بعد بر اساس اعتراف كودك او را تنبيه كردن.

4-فرافكني دائمي والدين و عدم قبول مسئوليت اعمالشان

5- هميشه در دعواي بچه ها دخالت كردن.

6- بهانه هاي ارثي به دست بچه دادن(درست عين بابا بزرگت هستي...)

7-مشق هاي بچه ها را نوشتن.

8- اشتباه خود را به گردن نگرفتن.

9- در تلاش و نگران بودن تا مردم را تحت تاثير نحوه لباس پوشيدن و سبك زندگي خود قرار دادن.

10- بچه ها را به تملق و چاپلوسي تشويق كردن. تاييد و تصويت ديگران را به قيمت بي ارزش كردن خود بدست آوردن به ويژه اگر اين كار براي بدست آوردن پول،نمره يا منافع ديگري باشد.

11- به هر قيمتي شده از برخورد با بچه ها دوري جستن و به آنها در حيطه منزل آزادي عمل كامل دادن و آنها را حاكم مطلق كردن.

12- از برقراري انضباط از ترس تاييد نشدن توسط بچه ها خود داري كردن.

13- به بچه ها با رفتاري خشك و مستبدانه اجازه ابراز عقيده و مخالفت كردن ندادن.

14- به بچه ها برچسب زدن.

15- به بچه ها اجازه پرسش ونقد رفتار والد را ندادن.

16- از بچه ها خواستن تا براي هر كاري كه مي خواهند انجام دهند از شما اجازه بگيرند.

17- وقتي واقعا ضرورتي ندارد آنها را وادار به معذرت خواهي كردن.

18-تحمل شندين عقيده مخالف را نداشتن و از كوره در رفتن.

19- به نمره خوب بيشتر از كسب علم بها دادن.

20- توسل به منابع خارجي را تنها راه چاره دانستن(قانون اينطور حكم مي كند، معلمت اين طور عقيده دارد و...)

21- دوستان بچه ها را انتخاب كردن و به آنها اجازه معاشرت با افراد خاصي ندادن.

22-وقتي بچه ها كوچك هستند به جاي آنها فكر وعمل كردن.

23- به پيشنهاد هاي بچه ها توجه نكردن.

24- عقيده آنها را در مورد مسائل خانواده جويا نشدن.

25- گوشزد كردن دائمي اين نكته كه شما بچه هستيد و نمي فهميد.

26- آنها را محبور به رعاين قوانين  وضع شده توسط ديگران كردن.

27- به كسب مدال و جايزه بيشتر از دليل آن اهميت دادن.

28- زندگي خود را با تكيه بر موفقيتهاي بچه ها اداره نمودن و از طريق او و حسن شهرتي كه دارد كسب ارزش واعتبار كردن.

29- احساسات، ترسها، عواطف و هيجانات آنها را مسخره كردن.

 

تحقيق از : نازنين

با تشکر از كتابخانه مركز پژوهشي كودكان دنيا که خيلي صميمانه تمام منابعشون رو در اختيارم قرار دادن.   و بعضی از منابع تحقيقم رو اونجا پيدا ٬ مطالعه و نت برداری کردم

  
نویسنده : والدین ایرانی ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۳