عکس‌العمل مناسب در قبال لجبازی کودکان - قسمت سوم

اين هم قسمت بعدي حرف هاي دکتر سيرز در مورد لجبازي بچه‌ها. اگه قسمت قبلي رو نخوندين حتما اول اون رو بخونين كه بدونين منظورش از تاديب اوني كه معمولا به كار مي‌ره نيست. در ضمن از اون جا كه مطلب خيلي بلنده من فقط دو اصل از ده اصل رو اين جا ترجمه كردم و بقيه اش رو گذاشتم براي بعد.

ده اصل مهم تأديب کودکان
?- زود ارتباط برقرار کنيد
پايه تأديب ارتباط سالم والدين و کودک است. براي اين که بچه را درست تأديب کنيد لازم است اول بچه را درست بشناسيد. اين نوع شناخت در عمق ذهن والدين جا دارد و مي توان آن را نوعي شناخت غريزي دانست. والديني كه با برقراري ارتباط با كودكان خود و صرف وقت با آنها فرزندانشان را بهتر مي شناسند مي دانند چگونه رفتار درست را به كودكان القا كنند و كودكاني كه اين ارتباط را با والدين خود برقرار كرده اند حس مي‌كنند كه والدين از آنها چه انتظاراتي دارند و از آن جا كه دوست دارند والدينشان را خوشنود كنند مي‌كوشند به همان شكل كه آنها مي‌خواهند رفتار كنند.
?- كودكتان را بشناسيد
اين سه كلمه از هر كلامي در تاديب مهم‌تر و موثرترند. در فرزندتان دقيق شويد. نيازها و توانايي‌هايش را در سنين مختلف بشناسيد. از آن جا كه بچه در سنين مختلف تفاوت مي كند روش‌هاي تاديبي كه به كار مي‌بريد هم بايد فرق كنند. عكس‌العملي كه در مقابله با جوشي شدن يك بچه دوساله به كار مي‌آيد براي يك بچه هشت ساله فايده اي ندارد.
رفتارهاي مناسب هر سني را بشناسيد خيلي از مشكلات بين والدين و كودكان از آنجا بروز مي‌كند كه والدين انتظار دارند بچه مثل بزرگترها فكر و رفتار كند. براي اين كه بدانيد واقعا در چه زماني بچه رفتار نامناسبي پيش گرفته لازم است كه بدانيد رفتار مناسب هر دوره رشد چيست. من و همسرم مي بينيم كه تاديب بچه هشتمان از بچه اولمان خيلي راحت تر است بيشتر به اين خاطر كه حالا ديگر مي دانيم كدام رفتارها را با راهنمايي، تحمل و شوخ‌طبعي پاسخ دهيم و كدام عكس العملي قاطع و تصحيح‌كننده مي‌طلبد. آن چه را لازمه سن و دوره رشد بچه است تحمل مي‌كنيم (مثلاْ بيشتر بچه هاي دو ساله نمي‌توانند مدت زيادي در رستوران آرام بنشينند) ولي رفتاري را که بي‌ادبانه است يا براي بچه يا ديگران ايجاد خطر مي‌كند تصحيح مي‌كنيم (“اجازه نيست بري بالاي ميز“).
دنيا را از چشم بچه ببينيد بچه‌ها مثل بزرگترها فكر نمي‌كنند. بچه‌ها دست به كارهاي ديوانه‌واري مي‌زنند - حداقل با معيار بزرگترها. اگر رفتار بچه‌ را از نقطه‌نظر يك آدم بزرگ قضاوت كنيد ديوانه مي‌شويد. بچه دوساله‌اي كه وسط خيابان مي‌دود خيره‌سري نمي‌كند، فقط توپش را مي‌خواهد. بچه به دنبال يك خواسته آني دست به عمل مي‌زند و وسطش فكر نمي‌كند. بچه پنج‌ساله آن قدر از اسباب‌بازي دوستش خوشش مي‌آيد كه آن را “قرض“ مي‌گيرد. ممكن است آدم بزرگ تامل كند و لزوم، بي‌خطر بودن و اخلاقي بودن كاري را بسنجد ولي بچه كوچك اين كار را نمي‌كند.
پسر ما ماتيو در دوسالگي بچه خيلي پرتمركزي بود. در بازي چنان غرق مي‌شد كه وقتي زمان رفتن مي‌رسيد رها كردن بازي برايش دشوار بود. يك روز داشت بازي مي‌كرد كه وقت رفتن ما شد (براي قراري ديرمان شده بود). همسرم مارتا ماتيو را بلند كرد و به طرف در برد. ماتيو با نحسي‌كردن‌هاي مخصوص كودكان دوساله به كار او اعتراض كرد. ابتدا مارتا احساس متداول “آهاي اين جا حرف حرف منه“ را داشت و حس مي‌كرد حق با او است كه انتظار دارد ماتيو به سرعت اطاعت كند و بخواهد اسباب‌بازي‌هايش را ترك كند. اما همان طور كه داشت بچه را كه دست و پا مي‌زد از در بيرون مي‌برد، متوجه شد كه برخوردش بهترين برخوردي كه مي‌توان داشت نيست. اعمال او نتيجه نيازش به رفتن بود اما نياز ماتيو به جلوتر خبردار شدن و آرام آرام دل كندن را در نظر نمي‌گرفت. متوجه شد كه در ذات ماتيو نيست كه زود كوكش را عوض كند هرچند كه ما ديرمان شده باشد. هدف ماتيو اين نبود كه حرف او را گوش نكند بلكه فقط به اقتضاي طبيعت خود رفتار مي‌كرد. براي ترك كارش نياز به زمان بيشتري داشت. پس مارتا با آرامش او را به جاي بازيش برگرداند، كنارش نشست و با هم آن قدر گفتند “خداحافظ اسباب‌بازي‌ها، خداحافظ كاميون‌ها، خداحافظ ماشين‌ها“ تا اين كه ماتيو توانست با آسودگي از كارش دل بكند. فقط چند دقيقه طول كشيد، چند دقيقه‌اي كه در غير اين صورت صرف كشمكش با ماتيو در ماشين مي‌شد. كار مارتا تكنيك و روش نبود، اقدام تاديبي او به شكل طبيعي از احترام دوجانبه بين مادر و فرزند و شناختي كه مارتا از ماتيو داشت سرچشمه گرفت. در پايان، مارتا احساس مي‌كرد كار درستي انجام داده زيرا به آن چه مي‌خواست رسيده بود: بيرون بردن ماتيو از خانه با كمترين دردسر. مارتا به ماتيو راهي ياد داد كه بدون توسل به نحسي از كارش دل بكند. تاديب يعني همين.
درك اين موضوع كه وقتي نيازهاي فرزندانمان را در تصميم‌گيري‌هايمان دخالت مي‌داديم چقدر تاديب موثرتر مي‌شد براي ما يك نقطه عطف مهم بود. در آغاز اين ترس را داشتيم كه نكند داريم به بچه‌ها اجازه مي‌دهيم سوارمان شوند، زيرا خوانده بوديم، از ديگران شنيده بوديم و با اين تصور بزرگ شده بوديم كه پدر و مادر خوب هميشه مهار كار‌ها را در دست دارند. اما دريافتيم كه در نظر گرفتن احساسات و افكار بچه عملا در اداره بچه به ما كمك مي‌كند. شناخت فرزندانمان كليد چگونگي تاديبشان شد. مي‌دانستند كه مهار در دست ما است زيرا مي‌توانستيم به آنها كمك كنيم كه حرفمان را گوش كنند. با اين كار نه براي آنها و نه براي ما ترديدي باقي نماند كه “مادر و پدر بهتر مي‌دانند“.

منبع
تهيه مطلب از آزيتا   
نویسنده : والدین ایرانی ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۱