تحقيق تيرماه ۸۳- اعتماد به نفس در کودکان - قسمت ششم

 

روحيه بچه ها را تقويت كنيم

منبع :  سايت تبيان

 

كمتر ايراد بگيريم ، بيشتر تشويق كنيم

همه مي دانيم كه تشويق و تمجيد در ديگران معجزه مي كند. خرده گيري زياد باعث مي شود كه بچه بيش از حد خودنگر شده و از خطرهايي بترسد .

پدران و مادران از طريق انتقاد زياد دست به كار نسبتاً مفيدي مي زنند ، ليكن بايد دانست كه به اين ترتيب تحسين به صورت مبهمي در مي آيد.

پس دقت كنيد به جاي گفتن :" تو خيلي پردل و جراتي " ، بگوييد : " آفرين به تو كه بعد از افتادن از دوچرخه ، دوباره سوارش شدي !"

همه ي ما حالت مخصوصي داريم كه وقتي كار مهمي مي كنيم و ديگران از ما تعريف و تمجيد مي كنند ، خوشمان مي آيد . به عنوان مادر ممكن است بهتر از هر كس بدانيد كه چه چيزي براي فرزندتان مهم است – شايد موسيقي ، ورزش يا يكي از كلاسهايش . اگر نمي دانيد ، پرسيدن اشكال ندارد. بالاخره چون بچه ها در زمان معيني مطالب فراوان فرا مي گيرند ، پس تحسين را مختصر ولي به دفعات بر زبان آوريد . صد و يك جلسه ستايش ، خيلي مؤثرتر از 100 دقيقه تعريفي است كه در يك زمان صورت مي گيرد .

سخن از اعمال ممنوعه

ما درعصري زندگي مي كنيم كه فرزندانمان ( حتي در سنين نوجواني ) با مواد مخدر و نظير اينها آشنايند . بعضي مادرها از اين بيمناك اند كه گفت و گو در زمينه اين نوع اعتيادها به معني مجاز شمردن آنهاست . در صورتي كه قضيه درست برعكس است .

بر پايه مطالعه روي شماري از دانش آموزان ، اين نتيجه به دست آمد كه آن دسته از بچه هايي كه با والدينشان روابط و گفت و شنود داشتند ، كمتر به مواد مخدر و الكل رو آورده بودند .

مادران از حيث گفت و گو با فرزندانشان در مورد چنين موضوعات حساس تبحر خاصي دارند . ابتدا خودتان با حقايق مربوط به مواد مخدر ، مشروبات الكلي يا مسائل خاص نوجوانان آشنا شده و آنگاه اطلاعات عمومي بچه هايتان را جويا شويد . ممكن است بچه هاي شش يا هفت ساله ، ماجراهايي را در زمين بازي شنيده يا صحنه اي را در تلويزيون ديده باشند ، به آنان خاطر نشان سازيد كه راجع به موضوعي صحبت مي كنيد كه فرزندانتان با خطرات آن آگاه اند نه به خاطر اين كه به آنها اعتماد نمي كنيد . بگذاريد بدانند كه شما ميل داريد به هر نوع پرسش هاي آنان جواب دهيد يا پيرامون مسائل مورد علاقه آن به بحث بپردازيد .

بگذاريم محدوديت ها همزمان با رشد بچه ها افزون شود

بايد بچه ها را بي قيد و شرط دوست داشت تا بذرهاي عزت نفس رشد و نمو كنند . منظور از چنين عشق مطلق اين نيست كه شما هيچ محدوديتي قائل نيستيد : مرز بندي به بچه ( ‌اعم از دختر يا پسر ) ثابت مي كند كه او چقدر براي شما اهميت دارد . موقعي كه بچه از حد خود تجاوز مي كند ، ناراحتي تان را با رفتارتان به وي بفهمانيد نه اين كه مستقيماً برخورد كنيد.

البته مقارن با رشد بچه ها لازم است محدوديت ها از ميان برداشته شوند .

فرزندان را اجتماعي بار آوريم

يكي از علت هاي كاميابي هر فرد در زندگاني اش ، مهرورزي و عنايت به سايرين است .

كساني در زندگي اجتماعي و خانوادگي كامروا بوده اند كه توجه و مواظبت از ديگران را نيز به همان اندازه ي عنايت و مراقبت از خويش ضروري مي دانسته اند. آن گروه از اشخاصي كه پيوسته به سايرين بي توجه اند و همه چيز را براي خود مي خواهند ، از ديدگاه مردم ، آدمهاي قابل احترامي نيستند .

بچه بايد بياموزد كه بين خواسته هاي خود و ديگران تفاوت قائل نشود و آنچه را كه خوب بوده و براي خودش مي خواهد ، براي بقيه هم آرزو كند .

بچه بايد نخستين گام ياري رساني به همنوعان و ديگران را از پدر و مادرش فرا گيرد . بچه اي كه همواره والدينش را آماده ياري رساني به ديگران احساس كند ، يقيناً در آينده او نيز روحيه تعاون خواهد داشت . شيوه رفتار هركس بايد بدون تظاهر و عوام فريبي باشد . بچه ها  بايد از لحاظ روحي به مردم انس و الفت پيدا كنند ، سايرين را دوست داشته باشند  و از دلشادي آنان خشنود شوند .

در كشورهايي كه بيشتر بچه ها از سه سالگي ناچاراً در شبانه روزي ها و كودكستان ها شروع به زندگي دست جمعي مي كنند ، بهتر از كودكان ساير كشورها با زندگي اجتماعي آشنا مي شوند و تجربه نشان داده كه روحيه مردم گريزي در اين قبيل كودكان ، در بزرگي كمتر است .

كودكستان ها از حيث اجتماعي بارآوردن كودكان بسيار مناسب اند. به همين جهت اگر مي توانيد بچه هاي خودتان را حتماً به كودكستان بفرستيد ولي بكوشيد كه جاي امن و مطمئني باشد .

عامل ديگري كه در زندگي عاطفي كودك مهم است ، جانوران مي باشند . هيچ وقت بچه ها را از انواع جانوران نترسانيد و با فراهم آوردن مجله ها و كتاب هاي مصور ، آنان را با زندگي و جهان خاص حيوانات آشنا سازيد و حس مهر و همدلي نسبت به اين موجودات زنده را در آنان تقويت كنيد و بالاخره متوجه باشيد كه بچه ها حس همگاني ، تعاون ، مهرباني و سازگاري با ديگران را از شما ياد مي گيرند . چنانچه نسبت به ديگران بي قيد و سهل انگاريد ، نبايد متوقع باشيد كه بچه هايتان با مردم به آساني بجوشند و در موردشان احساس محبت و دلسوزي نمايند.

 

 همياري و تعاون

هنگامي كه كودك سخن گفتن را ياد مي گيرد و به اطرافش نگاه مي كند دو نفر را بيش از همه مدنظر دارد و آن دو ، كسي جز پدر و مادرش نيستند . وقتي كه مادر به بستر بيماري مي افتد ، پدر ظرف ها را مي شويد و غذا مي پزد و يا زماني كه پدر خسته و كوفته از سركار باز مي گردد، مادر غذا را پخته و حتي در تعويض لباس هم به وي كمك مي كند و اين همان تعاون و همگامي شمرده مي شود ؛ زيرا كودك متوجه مي شود كه دو تن براي تكميل كردن زندگي و شاد و خشنود ساختن همديگر چقدر به هم عنايت دارند و با توجهات كم و بيش ، زندگي مشتركشان را سرشار از صميميت و يكدلي ساخته و زندگاني را براي يكديگر دلنشين مي كنند.

معمولاً كودكان بيشترين ساعات روز را با مادران خويش به سر مي برند و حتي هنگامي كه مادرشان سرگرم كار مي شود ، آنها تنها با خودشان بازي مي كنند چرا كه همبازي ندارند و با بچه هاي ديگر تماس نمي گيرند و در نتيجه در بزرگي به زحمت با ديگران انس و الفت مي يابند چون در خردسالي تدريجاً اين طور آموخته اند . براي بچه ها بيش از همه ، بازي با بچه هاي همسايگان منزلشان اهميت دارد ؛ چرا كه همسايگان پس از خانواده ، نزديكترين افرادي هستند كه وجودشان براي بچه ها ارزنده است .

هديه براي كودكان چه مفهومي دارد ؟

بر طبق معمول ، در زندگي هر كودكي روزهايي هست كه هديه هاي كوچك و بزرگ از اطرافيان و به ويژه بستگانش دريافت مي كند .

هدايايي را كه فرزندانتان مي گيرند ، هيچ وقت از آنان نگيريد ، زيرا دريافت هديه ، نخستين مرحله شناخت " خود " براي بچه  شمرده مي شود و به اين ترتيب به اهميت زندگي و توجه افراد پي برده و به زندگي آينده با چشمي پر اميد نگاه مي كند . زماني كه بچه ها بزرگ مي شوند ، خاطره هاي نخستين هدايايي را كه دريافت داشته اند ، از ياد نمي برند چون آن هديه ها در روزگاري كه تابع و وابسته به پدر و مادر بوده اند ، شخصيت مستقلي به ايشان بخشيده و همين احساس مالكيت ، رضايت خاطري در وجودشان ايجاد مي كند .

براي كودكان حرمت قائل شويم

نكته مهم اين است كه چنانچه از بدو تولد به شخصيت كودكتان احترام بگذاريد و در تمام دوران زندگي از عنايت بسنده به وي مضايقه نكنيد ، كودكي تندرست از لحاظ رواني و جسمي خواهيد داشت . تجربه مراقبتهاي مهرآميز حاكي از آنند كه مي توان به اين طريق اثرات بسيار مثبتي بر منش كودك نهاد . ولي اگر كودك با عدم اعتماد ، حرمت و محبت كافي شما رو به رو شد ، نه تنها از حيث روحي بلكه از بعد جسماني هم لطمه خواهد خورد . عموم كودكان جهان علاقه وافري به شعر و داستان از خود نشان مي دهند . اما در اين ميان كودكاني وجود دارند كه به جز علاقه به مطالعه ، تراوشات روحي و فكري خود را در قالب شعر ، قصه ، قطعه ادبي و خاطره نويسي به قلم مي آورند .

در اين موقعيت عواطف و افكار دست نخورده و اصيل آنها در ابتداي مسيري طولاني قرار مي گيرد . كساني كه در ابتداي اين حركت در كنار كودك زندگي مي كنند ، همچنين افرادي كه مي خواهند به هدايت فكري او بپردازند ، نقش مهمي را در ساختار فكري و روحي كودك ايفا مي كنند .

در مواردي ديده شده كه توجهي به اين روح و فكر سبز نشده و به مرور زمان سرگرمي هاي زودگذر، جاي اين خلاقيت هاي ادبي را گرفته است . و كودك خلاق ، مانند گياهي خودرو به رشد و نمو ادبي پرداخته و ريشه هاي فكري خود را در كويري خشك براي حس خنكاي آب آزرده است .

در واقع كودك پرنده كوچكي است كه بر شاخه هاي زيادي مي نشيند تا بخواند و به او بياموزد كه چه بخواند . در حالي كه هر درختي با حال و هوا و نوع رويش و محصول خود ، خواندن را به پرنده مي آموزد .

هدايت استعداد هنري و ادبي كودكان ، كار هر كسي نمي تواند باشد . اگر سودمند باشد ، همان طور هم ممكن است مخرب آتيه اش باشد پس  نبايد پيامدهاي بعدي آن را در كودكان ناديده گرفت.

آسيب ديدگي ها را ناديده نگيريم

پژوهش هاي جديد بيانگر اين مطلب است كه آسيب هاي دوران كودكي تا 30 درصد مغز را كه مركز مهار احساسات و عواطف است ، تحت تأثير قرار مي دهند .

صدمات روحي دوره كودكي ، سبب افزايش ترشح هورمون تنش زا مي شود كه هيجان و شادماني را از بين مي برد ، اعصاب را تحت تأثير خود قرار داده و بيمار را افسرده مي كند .

بر پايه بررسي هايي كه طي چند سال اخير متخصصين كودكان به انجام رسانده اند ، كودكاني كه مورد غفلت و بي اعتنايي پدر و مادر واقع شده و كمبود محبت دارند ، زودتر پريشان حال و مريض مي شوند .

بخواهيم كودك به سرنوشت آن پرنده خسته كه فقط آوازهاي ديگران را خوانده ، گرفتار نشود ، بايد به مربياني رجوع كرد كه كودك شناس باشند . با مراحل مختلف رشد كودك آشنا بوده و در آن سرشته داشته باشند . بستگان و نزديكان و برخي از شعرايي كه براي بزرگسالان شعر مي سرايند ، اگر چه از سر مهر و نيتي دوستانه به هدايت ذوق ادبي كودكان مي پردازند ، اما به خاطر عدم شناخت اصولي دنياي كودكان و ادبيات نوشتاري آنها ، كودكان را از خلاقيت اصلي باز مي دارند .

ساختار فكري كودك به گونه اي بايد رشد و استحكام يابد كه در آينده اگر هنرمند بزرگي نشد ، انسان بزرگ و دوست داشتني براي خود و جامعه باشد و زبان خاص خود را نيز در هنر بيابد .

كلاس انشاء بهترين فرصت براي پرورش ذوق ادبي كودكان ونوجوانان است .مسلماً موضوعات كليشه اي انشاء نويسي ، جرئت بروز خلاقيت هاي ادبي را از كودك سلب مي كند . يك معلم آگاه در كلاس انشاء با حساس كردن ذهن كودك نسبت به تفكر در پيرامون خود ، انتخاب موضوع هايي كه از زندگي دروني و بيروني بچه ها سرچشمه گرفته است و تشويق آنها به نگارش نثري روان ، صميمي و زيبا و معرفي و خواندن كتاب در كلاس ، كمك مؤثري به شكوفايي استعداد ادبي كودكان و نوجوانان مي نمايد . مركز آفرينش هاي ادبي ( كانون پرورشي فكري كودكان و نوجوانان ) و ديگر كانون هاي فرهنگي ، دفتر بررسي آثار مجلات كودكان و نوجوانان ، ارتباط مكاتبه اي و حضوري بچه ها با شاعران و نويسندگان كودك و نوجوان ، برگزاري مراسم شعر و قصه خواني نيز هر يك دريچه هاي روشني هستند كه شكوفه هاي ادبي كودكان و نوجوانان را از نهانخانه هاي تاريك به سوي روشني سوق مي دهند.

 

  
نویسنده : والدین ایرانی ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸۳

تحقيق تيرماه ۸۳- اعتماد به نفس در کودکان - قسمت پنجم بخش ب

راه هاي  پرورش اعتماد به نفس

سخن اين است كه براي پرورش اعتماد به نفس در كودكان ، چه اقداماتي در مورد با كودك لازم است؟ چه مراقبت‌هايي در خانواده بايد به عمل آيد؟ و مدرسه در اين زمينه چه وظايفي دارد؟ در اينجا مختصراً به بررسي اين جوانب مي‌پردازيم.

1 -  اقدامات در رابطه با كودك:

الف - دادن آگاهي و آموزش: اين نخستين گام ، و مقدمه اعتماد به نفس است. كودك بايد خود را و نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد. از آنچه كه دراطرافش مي گذرد و در شخصيت و سرنوشت او مؤثر است آگاه باشد و به او تفهيم گردد كه راه زندگي چيست؟ در پيشامدها و وقايع چه بايد بكند و در برابر امور و مسائل چگونه موضع بگيرد.

وسعت اطلاعات در اعتماد به نفس كودك مؤثر است و مي تواند عامل  و سببي براي تسلط بيشتر فرد بر خود باشد و ثبات شخصيت او را موجب گردد. همچنين ضروري است به او وسعت ديد و نظر بدهيم كه تنها محدوده خود را نبيند؛  بداند كه ديگران هم آدمند و كار و برنامه اي دارند.

ممكن است كودك  در زندگي حال و آينده دچار شكستي شود. بايد اين آموزش به او داده شود كه از شكست نهراسد و با مختصر افتادگي جرأت خود را از دست ندهد؛ با قدرت اراده، با تلقين به خود و با القاء اين انديشه كه من شجاعم، نمي ترسم و به پيش خواهم رفت ، از جاي برخيزد.

ب- واداشتن ها : كودك بايد وادار شود به :  

-  زندگي در ميان جمع و مشاركت در امور اجتماعي و اظهار نظر و تصميم گيري.

-  تسلط برخود و مديريت خود، به گونه‌اي كه در برخوردها و پيشامدها ، خود نگه‌دار و برخود مسلط باشد.

-  پذيرش خود در عين زشتي يا زيبائي، سلامت يا بيماري ، كمال يا نقص ، بدون احساس حقارت يا غرور.

-  سخن گفتن در ميان جمع و نگاه كردن در چشم ديگران بدون احساس شرمساري.

-  اخذ تصميم درباره كارهاي شخصي  و مراقبت از خود.

-  ارزيابي وضع خود در طريق شناخت و جبران نقاط ضعف خويش.

-  حساسيت داشتن در برابر حوادث و جريانات و به حساب آوردن خود به عنوان عضوي از اجتماع.

-  انتقاد پذيري و تحملِ شنيدن عيوبي كه در او وجود دارد و كوشش به اصلاح خود پس از انتقاد.

-  واقع بيني در عين هدف گرايي و دوري از تخيل و رؤيا و بوالهوسي به صورت تدريجي.

ج- اقدامات لازم: كوشش‌هايي كه در طريق ايجاد اعتماد به نفس درباره او بايد به عمل آيد بسيار و از آن جمله است:

 - واگذاري نقش و مسئوليتي به كودك از همان اوان كودكي در رابطه با كارهاي خانه يا مزرعه يا مغازه ، به تناسب رشد بدني و رواني.

- آموزش راه و رسم عمل و موفقيت در آن كار و برنامه ، و شيوه موفق و نيرومند شدن در كار.

- ايجاد زمينه براي موفقيت او در آن كار از طريق ارائه و عرضه امكانات مناسب (براي هر هفته چند مورد).

- تعيين حدود كار و فعاليت ، و آگاه كردن كودك از اين امر كه در چه مواردي ممكن است مورد سرزنش يا مورد احترام و تشويق قرار گيرد.

 - افزودن ميزان تجارب طفل از طريق ايجاد تنوع در كارهاي او و دادن عرصه فعاليت به او.

- تعيين هدف هاي مرحله به مرحله در كار، در عين تعقيب هدفي دور و فوق‌العاده مهم، تا احساس خستگي نكند.

- بازخواست از كار و مسئوليتي كه به او واگذار شده و آموزش راه جلوگيري از تكرار لغزش‌ها.

د- تقويت‌ها: در طريق ايجاد اعتماد به نفس، به ويژه با شيوه عملي ضروري است كودك تقويت شود و والدين و مربيان به اين جنبه‌ها  توجه داشته باشند:

- تقويت اراده كودك به گونه‌اي كه پس از تصميم گيري با جرأت به پيش رود.

- ايجاد جرأت در كودك از راه تهييج او ، به صورتي كه با شهامت و جسارت به پيش رود و اعلام حمايت خود از او.

- تحسين و تقدير از عمل ارزنده او و بيان موفقيت هاي او در نزد افرادي كه مورد علاقه كودكند.

- دادن قوت قلب به او در موردي كه خود را در بن بست مي بيند و سرگردان  است.

- ايجاد روح ارزشمندي  در او به صورتي كه خود را دست كم نگيرد و از شخصيت خود آگاه باشد.

- گشودن راه هاي جديد براي موفقيت او به هنگامي كه  همه راه‌ها را به روي خود بسته مي بيند.

- اعلام رضايت از كاري كه او خوب از عهده آن برآمده است تا ارزش خود را دريابد و به استحكام و استدلال به پيش رود.

ه - ايجاد عادات نيكو: بخشي از تلاش ها و كوشش هاي مربيان بايد متوجه اين امر باشد كه عادات خوب و پسنديده اي در كودك به وجود آورند تا در او ريشه دار شود و وضع و رفتار او را به گونه اي معتدل درآورند. اهم آن عادات عبارتند از:

- عادت به آرامش و سكون از راه تذكر، تشويق و خودداري و مسلط بر خود بودن به گونه‌اي كه زود عصباني نشود  و بر هيجان خود غالب باشد.

- عادت به پيشقدمي در كارها بدون عجله و شتاب و بدون انتظار از پيشگامي ديگران.

- عادت به گشاده‌رويي و حسن برخورد، متبسم و با نشاط بودن در عين وجود غم‌ها و رنج‌ها.

- عادت به كم توقعي و عدم انتظار كار از ديگران و نيز كم توقعي از اين امر كه لازم نيست همه انتظاراتش يك جا برآورده شوند.

- عادت به نظم و انضباط در كار، خواب و استراحت، آمد و شد، تحصيل ، و قرار دادن امور بر روي برنامه.

- عادت به كم گفتن و بيش شنيدن و فرصت دادن به ديگران كه آنها هم حرف و مقصود خود را بيان كنند.

- عادت به روبرو شدن با مشكل و تحمل دشواري‌ها بدون شكوه و گله و ناله و انجام دادن كاري كه درباره آن تصميم گرفته است.

- عادت به بهداشت جسم و فكر و پرهيز از غيبت، سخن چيني، بدخواهي، كينه‌توزي و ...

و - جلوگيري از:

-  اضطراب و نگراني و سلطه نفوذ آن در كودكان و نجات سريع او از اين مشكل.

-  سخن گفتن با شتاب و عجله كه ناشي از عدم تسلط  بر خويش ، و يا درهمي و اغتشاش در فكر است.

-  خجلت و شرمساري بدون دليل كه ناشي از عدم تسلط بر خويش و ترس از آبروريزي است.

-  انزواجويي و كناره گيري و گوشه‌گير بودن كه معمولاً به خاطر ترس از مورد سئوال واقع شدن و آبروريزي است.

-  پر حرفي و زياده گويي و اظهار نظر درباره اموري كه در حد توان فكري و استعداد او نيست.

-  نفاق و دورويي با خود و ديگران به گونه اي كه درون و بيرونش يكي باشد و آن چيزي را بگويد و عمل كند كه باور دارد.

-  يأس و نوميدي درموفقيت و رسيدن به مقصد و جلوگيري از افسردگي و دلمردگي براي انديشه در اموري كه هنوز واقع نشده اند.

-  خوشحالي بي اساس كه ناشي از تعريف و تمجيد تملق‌گونه ديگران است.

ن - منع از:

- افسردگي و عدم حساسيت در اموري كه فرد را از حال تعادل خارج كرده و به صورت موجودي بي‌خاصيت و بي‌ارزش در مي آورد.

- حسادت و بدخواهي نسبت به ديگران و ناراحت شدن از موفقيت افراد .

- كينه ورزي نسبت به افرادي كه مثلاً درباره او بدگويي كرده اند . او بايد وادار شود  دل خود را از آن كينه خالي نمايد.

- وابستگي بسيار كه خود سبب پيدايش ابتلائات بعدي بسيار خواهد شد كه از جمله آن بي‌ارادگي و به صورت آلت و ابزار درآمدن است.

- شكوه از زندگي و گفتن درد خود به ديگران ، با توجه به اين امر كه كسي نمي تواند مشكل او را حل كند.

- تملق‌گويي و تعريف بيجا و زياده از حد از ديگران،كه اين خود نشان عدم اعتماد به نفس است.

- بدبيني به ويژه هنگامي ‌كه مواجه با شكستي شده تا گمان نكند كه ديگر همه ‌چيز تمام شده‌ است.

- غرور مخصوصاً هنگامي كه مورد تشويق قرار گرفته و مي خواهد به خود سستي راه دهد و از كوشش خود بكاهد.

- احساس حقارت به گونه‌اي كه خود را كوچكتر از آنچه كه هست پندارد و گمان كند كه موجودي كم ارج و يا بي بهاست.

ي - رهائي دادن از:

- ترديدها و وسوسه‌هائي كه او را گرفتار كرده اند خواه در جنبه حيات شخصي از عقايد و غرايز و رفتار، و خواه در حيات جمعي.

- فرار و گريز از مشكلاتي كه در سر راه او قرار دارند و رسيدن او را به مقصد مانع مي شوند.

-  بلاتكليفي هاي اخلاقي و نداشتن اصول و ضوابط براي زندگي كردن و خود را مورد توجه  قرار دادن.

- خستگي بسيار كه ناشي از فشار كار است و موجبات افسردگي را فراهم مي آورد. ( در اين موارد براي او تنوع ايجاد كنيد.)

-  عقايد و افكار غلط كه سبب آلودگي‌ها و گرفتاري‌هايي خواهد شد و زندگي او را به خطر خواهد انداخت.

-  قيود بي حساب و خسته كننده كه ملال آفرينند و طفل از آن احساس دلسردي و دل‌تنگي مي كند.

-  غم و اندوه بسيار كه جان او را مي خورند و نمي‌گذارند كودك از زندگي لذت ببرد.

-  ترس و اضطراب كه آدمي را دچار مرگ زودرس مي كند و در مواردي حالت تسليم  به او مي دهد كه خطر آفرين است.

2- اقدامات در رابطه با خانواده:

 در اين زمينه از مباحثي بايد سخن گفت كه خانواده در رابطه با خود و هم در رابطه با كودك بايد مورد توجه و عمل قرار دهد. خانواده مسئول بسياري از سلامت‌ها و يا ناسلامتي‌هاي كودك است. درآنچه كه مربوط به اعتماد به نفس مي شود جوانب و اصولي را بايد مراعات كرد كه نوع موضع‌گيري‌هايشان در خوشبختي يا بدبختي كودكان مؤثر است و ما ذيلاً به نمونه‌هائي از آن اشاره خواهيم كرد:

- استقرار روابط صحيح بين زوجين به گونه اي كه با هم جر و بحث نكنند و با درگيري خود روحيه كودك را نشكنند.

- اصلاح جو خانواده از آن بابت كه طفل براي اطمينان به خود نخست بايد خاطري جمع و مطمئن از خانه داشته باشد.

- محبت كردن به طفل به صورتي كه خود را نيازمند به جلب محبت ديگران نبيند.

- اعلام محبت به طفل به صورتي كه طفل آن را بفهمد و لمس كند و به والدين اعتماد نمايد و قدر آن محبت را بداند.

- تحسين از كارهاي مهمي كه او انجام داده ، تا  بر اين اساس او را به زندگي دلگرم نمايند.

- آرام و بي دغدغه داشتن زندگي به صورتي كه كودك خانه و والدين را قوي‌ترين پناهگاه خود بداند.

- پايه‌گذاري روش زندگي براساس عزت نفس ، مناعت طبع ، احترام متقابل ، رعايت حقوق يكديگر.

- تنظيم گفت و شنود با كودك بر مبناي دادن آموزش و آگاهي ، اصلاح نقايص و عيوب.

- خودداري از واداشتن كودك به شكسته نفسي يا تن دادن به اغراق و گزافه‌گويي و غلو كه خود سبب ضعف روحيه است.

- دوري از رنجيدن از هم و رنجاندن يكديگر ، حتي در آن‌چه كه مربوط به اغيار است و اين خود سببي براي دوري از اضطراب‌هاست.

- محدود كردن توقع خود از كودك و توجه به اين امر كه او چون فردي بزرگسال ، آگاه و توانا نيست.

3- اقدامات در رابطه با مدرسه و اجتماع:

 در امر تربيت كودكان همه مسئولند با اين تفاوت كه مسئوليت برخي نسبت به ديگري بيشتر است. مسئوليت والدين در درجه اول ، و مسئوليت مدرسه و اجتماع در درجه دوم است . بدين حساب ضروري است كه در اين مورد نيز توجهاتي معطوف دارد.

- قبول اجتماعي كودك به گونه‌اي كه او احساس كند فردي محترم و عزيز است و اجتماع بايد روي او حساب باز كند.

- ايجاد زمينه براي رشد و موفقيت او با استفاده از زمينه‌ها و امكاناتي كه مي تواند در اختيار داشته باشد.

- كمك به او در صورت شكست ، و گشودن راه به روي او در صورت احساس به بن بست رسيدن.

- دادن دل‌گرمي و اعتماد به او به صورتي كه از مواجه شدن با مدرسه و معلم نترسد و دچار لكنت و ضربان سريع قلب نشود.

- مورد توجه قرار دادن او و كارهايش ، در عين اين كه ممكن است به نظر ناچيز رسد.

- خودداري از سپردن شاگردي ضعيف به قوي و دادن سرپرستي و ولايت به او. زيرا كه طفل در آن صورت احساس عدم لياقت مي كند.

- دادن اعتماد  به او كه پيش رود و اطمينان به اين كه همواره حمايتش خواهيد كرد.

- زمينه سازي براي حركت تدريجي و قدم به قدم او ؛ از آن بابت كه هر سني مقتضايي دارد و شرايط رشد فرق مي كند.

 

 

عوامل مؤثر در ايجاد اعتماد به نفس

در ايجاد روحيه اعتماد به نفس در كودكان عوامل متعددي دخالت دارند كه والدين و مربيان در اين زمينه بايد بسيار مراقب و هشيار باشند. آن عوامل ، متعدد و برخي از آنها عبارت اند از:

1- جنبه الگويي والدين: پدر و مادر نخستين معلم و مربي كودك اند ، علمكرد و رفتار آنها درس آموزنده‌اي براي كودكان است. اگر والدين افرادي ترسو يا شجاع باشند ، فرزندان اغلب به همان‌گونه خواهند بود. اگر پدر و مادر آرام و متين و با وقار،  و در برابر حوادث صبور و استوار باشند كودك هم از آنها تبعيت خواهد كرد. جنبه الگويي والدين هميشه بايد مورد نظر باشد. خود نگهداري و خونسردي آنها ، عامل رشد و پيشرفت فرزندان و كليد حل بسياري از معماهاي زندگي است. موضع گيري شما در برابر امور و حوادث بايد به گونه‌اي باشد كه كودك از مشكل فرار نكند و در برابر دشواري ها خود را نبازد. براي وصول به چنين مقصدي ضروري است شما خوددار و خود نگه‌دار باشيد.

2- ايجاد طمأنينه در نفس: آرامش و اطمينان بايد بر كودكان غالب باشد آن‌چنان كه دلهره اي و دل‌شوره‌اي آنان را نلرزاند و امكان درست انديشي در آنان باشد . به آنها براي اقداماتشان وقت بدهيد ، بگذاريد فرصت تصميم گيري داشته باشند و براي مسائل شان در حد فكر كوچك شان بينديشند.

ممكن است فرزند شما متناسب با سنش كفايت لازم را نداشته باشد ولي بدانيد كه سرزنش هاي شما در اين مورد كارساز نيست. ملامت شما  سرگشتگي آنان را بيشتر خواهد كرد. شما براي دادن اعتماد و اطمينان به فرزندان خود بايد كاري كنيد كه آنها به لياقت خود اطمينان پيدا كنند و خود را واجد صلاحيت و شايستگي لازم بدانند.

3- ايجاد مهارت: اصولاً نيرومندي و توانايي در امور خود ، گامي اساسي براي پيشرفت مقاصد و دستيابي به اهداف زندگي است. بسياري از افراد نمي توانند اعتماد به نفس داشته باشند چون براي زندگي و يا وظيفه اي كه شما برايشان معين كرده ايد مهارت كافي كسب نكرده اند.

بدين سان آموزش و مهارت و راه و رسم كار ، و روش كسب موفقيت و پيروزي در امور ، خود از عوامل رشد است. به كودك مهارت بياموزيد ، يادش دهيد كه چه كند تا موفق باشد ، چه شيوه اي را به كار گيرد تا در زمينه خاص و مورد نظرتان توفيقي حاصل كند.

4- امكان عرضه خود: گاهي فرزندان ما براي عملي كه انجام داده و يا از انجام آن سرباز زده اند دلايلي دارند كه متأسفانه اجازه عرضه آن را ندارند. به طفل بايد ميدان داد كه حرف خود را بزند ، دلايل خود را عرضه كند و مطالب و منطق خود را اگر چه كسل كننده است بيان نمايد.

همچنين كودكان ما نياز به خودنمائي دارند و ما تا حدودي كه اين امر موجب لوس شدن و غرور كودك نشود بايد بپذيريم  و بگذاريم كارهاي ظاهراً مهمي كه او انجام داده روشن شود ، پيشرفت و ترقيات خود را عرضه كند و  گفتني ها را اعلام نمايد.

5- ايجاد زمينه براي تجربه: كاري كنيم كودك آنچه را كه مي خواهد لمس كند ، تجربه نمايد ، بچشد و ببيند. اگر خواستار انجام امري است شخصاً وارد كار شود ، اگر درصدد ساختن دستگاهي است ، بدان اقدام نمايد و عملاً توان و لياقت خود را دريابد.

آزادي او در تجربه و لمس اشياء ، تا حدي كه موجب وارد آمدن لطمه اي به كودك نشود نه تنها موجب افزايش ديد و تبحر او خواهد شد ، بلكه عملاً او را به شخصيت و مقام خود آگاه خواهد كرد و او در خواهد يافت كه آيا توان و لياقت انجام كاري را دارد يا نه.

6- حفظ سلامت او: سلامت بدن ، بهداشت روان ، حالات عمومي فرد و گرسنگي ، تشنگي ، نيازمندي ، ترس ، امنيت و... همه و همه در حالات و عملكردهاي فرد مؤثرند و موجب حُسن يا سوء رفتار خواهند شد.

جلوگيري ازعواملي كه مايه درد و رنج بدن اند و سبب فرسودگي و ناتواني مي شوند ، مراقبت در بهداشت طفل به صورتي كه كودك دچار كسالت و نقاهت مداوم نگردد و فردي بهانه گير نشود ، خود در ايجاد حالت اعتماد به نفس كودك مؤثر است و مربيان بايد اين نكته را نيز در نظر داشته باشند.

خودداري هاي لازم:

والدين و مربيان در طريق ايجاد حالت اعتماد به نفس در كودكان ، از ارتكاب  بسياري از اعمال كه متأسفانه هم اكنون در نزد برخي از آنها رايج و مجاز است بايد خودداري كنند . برخي از اين موارد عبارتند از:

1- مداخله در كار كودكان: ما نمي خواهيم سلطه والدين را منكر شويم و حق دخالت در امور فرزند را از پدر و مادر سلب كنيم بلكه مقصود ما اين است كه از همان اوان كودكي ضروري است كارهائي در حد توان و قدرت طفل به او بسپاريم و از او بخواهيم كه مستقلاً آن كار را انجام دهد.

بگذاريم فرزندمان شخصاً انجام كاري را بپذيرد بدون اين كه ما در آن مستقلاً مداخله كنيم. اگر نواقصي در كار ملاحظه شد بعداً مي توان به او تذكر داد. آنها به اين استقلال نياز دارند : هم براي تمرين و تجربه ، و هم براي ارضاي جنبه استقلال طلبي خود.

2- تجاوز به حدود آنها: با همه نيازمندي‌ها و دلبستگي‌ها ، كودكان مان احساس مي كنند كه تنها صاحب اين جهانند و سرنوشت همه ي افراد به دست آنهاست. اشيايي را به خود اختصاص داده و جايي را در خانه از آن خود مي دانند . اگر گوشه اطاق را به او اختصاص داده‌ايد پاگذاري در مرز آن را كودك تجاوز به حساب خواهد آورد. او كاغذي را به صورت هواپيما در مي آورد و در آنجا قرار مي دهد شما با توجه به اين كه آن شيء بيهوده است پاره اش مي كنيد و كودك گمان دارد شما دل او را پاره كرده‌ايد. تا آنجا كه رعايت حقوق كودك ، موجب وارد آمدن لطمه اي بر او نيست پذيراي مالكيت و آزاديش باشيد.

3- انجام كار آنها: برخي از مادران و پدران براي فرزندان خردسال خود دلسوزي مي كنند و كارهاي او را بخصوص كار مدرسه را  انجام مي دهند. اين كار نه تنها به امر تحصيل كودكان لطمه وارد مي آورد ، بلكه به شخصيت و اعتماد به نفس آنها هم صدمه مي زند. چنين كودكاني شديداً به والدين خود وابسته شده و اتكاي به نفس را از دست خواهند داد.

والدين بايد اجازه و دستور دهند كه كودك كار خود را انجام دهد و فقط به گونه‌اي او را هدايت و راهنمايي كنند. زيرا در غير اين صورت به جاي فايده رساندن ضرر مي زنند و فرزندان خود را تدريجاً افرادي ناتوان تربيت مي كنند و بدين ترتيب عدم اعتمادشان به خود ، ريشه دار خواهد شد.

4- تحقيرها: اين كه فرزند شما در مقايسه با خودتان كوچك و ناتوان است و قدرت و توان انجام كارهاي مهم را ندارد جاي بحث و سخني نيست ولي شما هرگز نبايد كار او را به خود مقايسه كنيد و در نتيجه خوار و بي مقدارش بشماريد. تحقير كردن طفل سبب احساس بي اعتباري او خواهد شد.

ما والديني را مي شناسيم كه فرزندشان متناسب با سن و رشدش كار مهمي انجام مي دهد ؛ مثلاً مشق زيبايي مي نويسد و يا نقاشي قشنگي را به پدر و مادر عرضه مي كند . اما والدين به او نهيب مي زنند كه اين چه مزخرفي است و با چنين تحقيري اعتماد به نفس او را مي شكنند و يا بدون توجه ، كار كودك را با كار خود يا ديگران مقايسه كنند و مي گويند من از تو بهتر مي كشم و فلان كار از عهده تو خارج است و طفل آن را تحقيري براي خود به حساب مي آورد.

5- به رخ كشيدن نواقص: ممكن است فرزند شما نقصي و يا نارسائي عضوي داشته باشد. او در اين نقص و نارسائي مقصر نيست و اگر هم روزي اشتباه كرده و دچار چنين نقص مداومي شود نبايد به خاطر آن سرزنش بشود و شخصيتش خرد و تحقير گردد.

برخي از والدين و مربيان مثلاً به خاطر عدم فرمان‌بري فرزند يا ضعف درسي او ، براي اين كه دلش را بسوزانند نقص عضو او را به رخش مي كشند ، دل جريحه دار او را مجروح تر مي سازند و خاطره اي را كه طفل اصرار به فراموش كردن آن دارد از نو به يادش مي آورند و در نتيجه روحيه او را مي شكنند و باعث افسردگي اش مي شوند و اين خود خطا و لغزشي است كه سبب پيدايش احساس حقارت در او مي شود.

6- دلسرد كردن: آيا مي دانيد سخنان تلخ و رفتار نابهنجارتان با كودك سبب پيدايش چه دشواري و مسائلي مي شود و چگونه او را از خود دلسرد و بيزار مي كند. چه زشت است كه والدين و مربيان با استفاده از قدرت و حاكميت خود سخناني را بر زبان آورند كه موجب احساس ضعف و ناتواني طفل شود.

كودك كاري انجام مي دهد كه به نظر خود نوعي سرگرمي و اشتغال است. مأيوس و دلسرد كردن كودك از اقدام به يك امر موجب كشتن اعتماد به نفس و از دست دادن اطمينان خواهد شد. او طبعاً تصميم خواهد گرفت كه ديگر به كاري اقدام ننمايد.

7- سرزنش بسيار: از مسائل و عواملي كه اعتماد به نفس را در كودك مي كشد سرزنش هاي مداوم و افراطي است. سرزنش ها ، براي كودك آينده اي هراس انگيز خواهد ساخت و سبب آن خواهد شد كه او امور را با بدبيني بنگرد و بدين ترتيب روزگار حال و آينده اش تاريك شود.

اگر تذكرات شما در اصلاح كودك مفيد نيفتاد و يكي دو بار هم سرزنشش كرديد و مؤثر واقع نشد ، ضروري است سرزنش ها را قطع كنيد و علل و انگيزه هاي آن نابهنجاري يا بد رفتاري را تعقيب كنيد. زيرا در مواردي خود طفل در وضع و موقعيتي قرار مي گيرد كه قادر به اصلاح وضع خود نيست و سرزنش هاي مداوم شما او را بيش از پيش از خود مأيوس مي سازد.

8- شكست دادن ها: ممكن است شما با فرزند خود بازي دوستانه اي داشته باشيد . البته اين كار ، مفيد و ضروري است. در سايه آن مي توانيد به كودك درس بياموزيد ، عيوب او را اصلاح كنيد و... ولي آنچه قابل ذكر است اين است كه اصرار نداشته باشيد كودك در بازي با شما شكست بخورد ، مگر آنگاه كه قصد داشته باشيد از اين طريق راه موفقيتي را به طفل بياموزيد.

شكست كودك از شما ، به ويژه اگر مكرر و مداوم باشد ، سبب آن خواهد شد كه او در توان و لياقت خود شك كند و روح اعتماد به نفس در او كشته شود. ما منكر اين امر نيستيم كه كودك بايد گاهگاهي طعم شكست را بچشد تا به تدريج كار آزموده و ورزيده شود ، ولي اين امر نبايد مكرر شود.

كنترل ها:

در طريق تربيت كودك و پرورش اعتماد به نفس در كودكان ، ضروري است كه آنها را  از جهاتي تحت كنترل قرار دهيد. اين كنترل ها درباره همه عوامل و مسائلي است كه در جهت سازندگي و ويراني بناي شخصيت كودكند . از آن جمله اند:

1- كنترل معاشرت: دوستان و معاشران طفل مي توانند نقش مهمي را در زندگي  او ايفا كنند . فرزندان ، خواسته و ناخواسته تحت تأثير دوستان خود هستند و خوي و اخلاق آنها را كسب مي كنند.

2- كنترل واردات ذهني: خواندني هاي كودك را از كتاب ، روزنامه ، مجله ، و ديدني هاي او و شنيدني هايش را تحت نظارت داشته باشيد. ببينيد او چه داستاني مي خواند ، چه فيلم هايي را مي بيند و...

3- كنترل حيات شخصي: در اين زمينه بايد آمد و شدها ، زندگي خصوصي و انزواجويي‌هاي طفل را زير نظر داشته باشيم. گاهي كودك در خلوت است و سرگرم خيالبافي و بزرگ كردن شكست و محروميت خود ؛ و اگر در همان حال بماند ، براي او زيان‌بخش است و حتماً بايد از آن حالت بيرون آيد.

4- كنترل تظاهرات و سخنان: از همان آغاز زندگي بايد مراقبت داشت كه كودك اسير تظاهر و ريا و تملق و زرق و برق نگردد و اگر حالات و رفتار و يا گفتاري در اين رابطه پديد آيد بايد آن را زير نظر گرفت و جلوگيري كرد. حتي در مورد با هيجانات كودك بايد كوشيد كه تعديل گردد و او بي جهت تسليم آن حالات نگردد.

5- كنترل افسوس ها: در اين مسئله كه كودك در صورت خطا كاري بايد پي به اشتباهش ببرد ، حرفي نيست . مخصوصاً بايد موجباتي فراهم آورد تا او از كرده خود نادم و پشيمان شود. ولي نبايد گذارد تمام فكر و ذهنش هميشه متوجه آن تأسف باشد و تدريجاً افسردگي بر او غالب شود. زيرا در چنان صورتي ، نه تنها اعتماد به نفس او جريحه دار مي شود بلكه شخصيتش خرد خواهد شد.

همراهي ها:

در طريق تربيت طفل و پرورش اعتماد به نفس در او بايد قدم هايي برداشته شود كه برخي از آنها عبارت اند از:

- راهگشايي براي موفقيت كودك و آماده كردن امكانات براي رشد او.

- استفاده از فرصت هايي كه گاهي در مسير زندگي انسان پديد مي آيد و قرار گرفتن در آن موجب رشد است.

- به كارگيري رغبت هاي كودك و در نظر داشتن تمايلات او تا حدي كه موجب غرور و لوسي او نشود.

- حمايت از كودك ، به ويژه زماني كه او با محروميت يا شكستي مواجه شده است.

- ارائه راه هاي تازه براي موفقيت هاي بعدي و دميدن روح اميد براي حركت مجدد او.

- كشف استعدادهاي نهان و به كار انداختن آنها در طريق حركت هاي جديد كودك.

- ايجاد تنوع در زندگي از طريق گرد ش ها ، تفريحات و  جا به جايي‌ها.

- استفاده از غرور كودك براي رشد او و حركت دادن او و ايجاد جرأت و شهامت در او.

- و بالاخره سعي در حفظ روحيه كودك ، احترام گذاري به شخصيت او و شاداب نگه داشتن او.

 

نشان اعتماد به نفس در كودكان

اين كه آيا فرزند كوچك ما به تناسب سن و رشد ، براين فرض كه مثلاً حدود هفت تا ده ساله ، باشد از اعتماد به نفس كافي برخوردار است يا نه؟ بايد بگوئيم نشانه‌هايي در اين رابطه وجود دارد كه اهم آنها عبارتند از:

- خود را دوست دارد و براي شخصيت خويش احترام قائل است.

- مي تواند كودكان ديگر را دوست بدارد و حتي در راه آنها گذشت ها و خدماتي داشته باشد.

- در سخن گفتن متين و آرام و برخود مسلط است ، نه لكنت دارد و نه عجله و شتاب.

- در بين جمع حرف خود را مي زند و از شخصيت خود دفاع مي كند.

- چهره اش بشاش و نگاهش مطمئن و به خود اميدوار است و طبعاً دلهره و اضطراب ندارد.

- وظيفه اي را كه به او واگذار مي شود پذيراست و در انجام آن مي كوشد.

- بسيار خجول و منزوي نيست و از افسردگي و يأس به دور است.

- بيش از اين كه از ديگران متوقع باشد از خود توقع دارد و كار خود را به تنهايي  انجام مي دهد.

- به لياقت و مهارت خود تا حدود نسبتاً زيادي مطمئن است.

- در برابر امور و جريانات بي تفاوت نيست، مي كوشد با ملاحظه خود ، گامي در طريق انجام وظيفه بردارد.

- از شكست و محروميت ديگران شادكام نمي شود و سعي مي كند ديگران هم به خوشي دست يابند.

- براي كار و زندگي خود برنامه اي دارد و با نظم و دقت به پيش مي رود ، بدون اين كه دچار عجله شود.

 

تحقيق از مريم

 

  
نویسنده : والدین ایرانی ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸۳

تحقيق تيرماه ۸۳- اعتماد به نفس در کودکان - قسمت پنجم بخش الف

پرورش اعتماد به نفس در كودكان

از مهمترين حالات عاطفي كه نقش فوق العاده اي در رشد شخصيت كودكان دارد و  وجودش ضروري حيات و دوام و بقاي آنان است مسأله اعتماد به نفس مي باشد. روانشناسان و علماي اخلاق آن را اساس تأمين سعادت و آسايش و آرامش انسان ها ذكر كرده اند و مربيان بزرگ و بالاتر از همه ي آنها ، انبياي الهي در طريق تأمين و تداوم آن ، راه هايي را ارائه داده  و انسانها را به كسب آن توصيه فرموده اند.

 

غرض از اعتماد به نفس

غرض ما از اعتماد به نفس ، وجود قدرت و اتكايي مستقل در نفس است كه در سايه آن ، آدمي بدون چشم داشت كمك و مدد ديگران كاري را آغاز كرده و مي كوشد آن را به فرجام برساند.

ذكر اين نكته ضروري است كه داشتن اعتماد به نفس ، با ادعاي استقلال كردن و بريدن از اتكاي به خداي بزرگ فرق دارد. غرض اين نيست كه آدمي از خدا ببرد، بلكه مقصود اين است كه انسان در رابطه با وظيفه اي كه خدا برايش معين كرده است با قوت قلب و با بهره گيري از لياقت و مهارت و استعدادش به پيش رود و به گدايي و در يوزگي ديگران نيفتد و از آنها نخواهد كه كار او را انجام دهند ؛ يا در رابطه با مشكل ، راه عجز و لابه در پيش نگيرد و به اين و آن متوسل نشود ؛ تنها به قدرت و عملكرد خود ، آن هم تحت ضوابط و فرامين الهي تكيه كند.

ما به خدا اعتقاد و اتكاء داريم ، مي دانيم در گرفتاري‌ها و مشكلات و در انجام وظيفه ، او ياريگر ماست. ولي انتظار نداريم كه خداوند به جاي ما آشپزي و معماري كند ، و يا براي ما كارخانه و كشاورزي راه بيندازد. در انجام دادن اين وظايف بايد قائم به نفس بود و به توان و اراده خود كار كرد و به پيش رفت.

بر اين اساس مي خواهيم با پرورش اعتماد به نفس ، در افراد قدرت و تواني پديد آوريم كه شخصاً به كار خويش قيام كنند بدون اين كه خود را از خدا بي نياز بدانند. سعي بر اين است كه فرد حسابش را از مردم جدا كند و به همت خود متكي باشد و از قدرت و اراده خود استفاده كند نه از توان ديگران.

ضرورت وجود اعتماد به نفس

با اين توجيه ، وجود اعتماد به نفس در افراد ، به ويژه پايه گذاري آن از همان دوران كودكي ضروري است و اين ضرورت هم در رابطه با گذران امور مربوط به حيات روزمره است و هم در رابطه با سلامت رواني و رشد و امكان كسب كمال.

فرزندان ما نيازمند اعتماد به نفس اند تا در سايه آن بتوانند راه خوشبختي خود را هموار كنند. به هر ميزان كه كودكان ما بيشتر رشد كنند و بيشتر با مسائل و دشواري هاي زندگي مواجه گردند نياز آنها به اعتماد به نفس بيشتر خواهد شد . پس مقدمات اين امر بايد از هم اكنون فراهم گردد.

در ايجاد اعتماد به نفس علاوه بر تقويت جنبه هاي ايماني ، ضروري است حركات و رفتار و عملكردهاي كودك را تحت رهبري والدين و مربياني مطمئن قرار دهيم تا  در ضمن هدايت بتوانند خصايص اخلاقي مطلوب را در وي به وجود آورند و او را به سوي مقصد مورد نظر جهت دهند.

زيان عدم اعتماد به نفس

ارزش پرورش كودكان و ايجاد زمينه اعتماد به نفس  را در آنان هنگامي مي توان دريافت كه بدانيم عدم آن موجب پيدايش چه عوارض و دشواري هايي است. بهتراست در اين زمينه به دو نمونه توجه كنيم:

1- جنبه فردي

به نظر ما اگر طفل فاقد اعتماد به نفس باشد ، در حال و آينده  زندگي ناخوشايندي خواهد داشت. در كارها نيازمند است كه به ديگران اتكا كند و براي جلب نظر ديگران ناگزير است به نحوه ي خود را مورد پسند آنها قرار دهد كه اين خود منشاء بسياري از لغزش هاست.

شخصيت موجود چنين افرادي به مراتب پائين تر از شخصيت واقعي آنهاست و براي همين آنها دچار احساس حقارت و تحت تأثير عوامل مأيوس كننده هستند. امري كه تدريجاً سبب خواهد شد كه آنان امكانات طبيعي حيات را از دست بدهند و در معرض ابتلاي بيماريهاي عصبي و رواني قرار گيرند. چنين افرادي در سنين نوجواني آرزوي مرگ دارند و مي خواهند بميرند و درد و رنج حقارت را تحمل نكنند.

 2- جنبه اجتماعي

كودكان و حتي همه‌ي آنهايي كه اعتماد به نفس ندارند از معاشرت با ديگران پرهيز مي كنند و گمان دارند در اين زمينه دچار ضرر و زيان خواهند شد. وقتي هم معاشرتي دست دهد جرأت و اعتمادي ندارند تا استقلال رأي و نظر خود را حفظ كنند ، روحيه متزلزل شان آنها را وادار به تبعيت و تسليم در برابر ديگران خواهد كرد ، امري كه معلوم نيست هميشه به سود آنان باشد.

اين افراد دوست ندارند در ميان جمع حاضر شوند از آن جهت كه مبادا نقاط ضعف شان علني گردد و بي اهميتي شان برملا و آشكار گردد. به ديگران بي اعتمادند و به صداقت و صفاي هيچكس اعتماد ندارند. از مورد سئوال قرار گرفتن مي گريزند ، مزاحم والدينند ، در همه كارها به آنان مراجعه مي كنند ، استقلال رأي و رفتار ندارند ، مي خواهند ديگران شروع كنند و آنها دنباله رو باشند ، جرأتشان مرده و پيشروي شان ملاحظه كارانه و كند است.

 

برخي از نشانه هاي كودك بي اعتماد:

- از خود و شخصيت واقعي خود گريزانند و دوست دارند از خود شخصيتي دروغين بسازند و معرفي كنند.

- خودستائي دارند و گزافه گو هستند و خود را بالاتر از آنچه كه هستند معرفي مي كنند.

- سعي دارند نقاط ضعف خود را بپوشانند.

- خجالتي و كمرو هستند و از اين بابت انزوا طلبند و دوست دارند شريك درد پيدا كنند.

- به پنهان كاري راغبند، تا عيوب عملكردشان آشكار نشود حتي در حضور پدر و مادر كه محرم رازند.

- از هر فرصت براي مقايسه خود با ديگران استفاده مي كنند تا دريابند كه در چه وضعيت و مقامي هستند.

- دچار وسوسه و اضطرابند و به همين دليل ممكن است دچار شب ادراري باشند و يا خواب راحت نكنند.

- عصبي هستند و در مقابل انتقاد ، حساسيت از خود بروز مي دهند و گمان دارند همه دشمن آنها هستند.

- اصرار دارند ثابت كنند كه افرادي با ارزشند و آرزو مي كنند وضعي پيش آيد كه خود را نشان دهند.

- از جمع گريزانند تا مبادا مورد عيب جوئي و نقد قرار گيرند  و بدين خاطر خود به سراغ كسي نمي روند.

- اگر عمل ناروايي از ديگران ببينند آن را براي خود مجاز مي شمارند و به همان دليل ، تن به چنان كاري مي دهند.

- در برابر كمترين تلخكامي احساس كسالت مي كنند و اشك مي ريزند و سعي دارند ديگران به آن پي نبرند.

- از جنب و جوش و فعاليت بسيار بيزارند و از مشكل و دشواري گريز دارند.

- از آنها كه مورد مقايسه او هستند بيزار هستند و سعي دارند آنان را تحقير كنند. شوخي مي كنند و قادر به تحمل شوخي متقابل نيستند و از اين بابت دوستدار روابط يك طرفه هستند.

- از مسخره كردن ديگران و سقوط و لغزش آنها احساس لذت مي كنند و نيز از ابهام و هراس ديگران.

- از شنيدن داستان هاي حزن آور مسرور مي شوند و صحنه هاي غم انگيز گوئي برايشان موجب عقده تكاني است.

- با همه نيازي كه به والدين خود دارند ، دوست ندارند والدينشان آنها را تحت اختيار بگيرند.

 

حالات فرد فاقد اعتماد به نفس

حالات فردي كه به خود اعتماد ندارد به گونه‌اي است كه خود را در اين دنياي بزرگ تنها احساس مي كند و گمان دارد مورد نفرت ديگران است. به همين دليل ميل به انزوا دارد و در اجتماع نمي تواند تصميم گيري كند و اگر هم تصميم بگيرد قدرت اجرا ندارد.

او براي خود دنياي خيالي تصور مي كند. دنيائي كه در آن قدرت دارد ، زيباست و او در آن پيروز است و قادر به انجام دادن هر امري است و مي تواند كار و تلاشي مثبت داشته باشد. ولي در جنبه عمل در مي يابد كه همه آرمانش در حال زوال و فناست ؛ او از زندگي لذتي نمي برد و به زندگي اميدوار نيست.

او گمان دارد كه سراسر وجودش عيب است ، به همين نظر فكر و انديشه اي مشوش دارد ، كمتر مي خندد ، هرگز خود را آن چنان كه هست نشان نمي دهد. تصورش اين است كه ديگران با او نفاق مي ورزند و يا از عدم صداقتشان سر در نمي آورد. خود را فاقد قابليت و خيلي ضعيف تر از آنچه كه هست مي پندارد.

به خاطر بي اعتمادي به خود ، موضع او در برابر حوادث ، موضعِ گريز است. هر حادثه اي كه در زندگي برايش پديد آيد براي او يك نقطه منفي است و خطرآفرين ؛ مختصر شكست خود را بزرگ كرده و از آن احساس اضطراب مي كند كه اين حالت خود موجد دشواري هاي ديگري است.

 

علل عدم اعتماد به نفس

به علت نتايج زشت و خانمان برانداز عدم اعتماد به نفس ، ضروري است منشاء و علل ، يا ريشه ها و انگيزه هاي آن نيكو شناخته شود تا امكان رفع و جبران آن موجود باشد. در جنبه شناخت علل مي توان موارد زير را مطرح كرد:

1- در ارتباط  با خود

علل و انگيزه هايي كه به خود فرد مربوط مي شوند بسيارند. اهم آنها عبارت اند از:

- وقايع تلخ و دلسرد كننده كه موجبات ناراحتي و نگراني هستند و در نتيجه عدم اعتماد به نفس را پديد مي آورند.

- ناكامي ها و محروميت ها به ويژه در آنچه كه مورد علاقه شديد كودك مي باشد.

- شكست هاي متوالي و خرد كننده كه سبب دلمردگي و افسردگي و عدم اعتماد به نفس مي شود.

- تداوم بدبيني ها و گله مندي ها راجع به زندگي و مسائل و دشواري هاي آن.

- وجود ترس و دلهره از افشا شدن رازي كه به زندگي و سرنوشت فرد بستگي دارد.

- بيماري مداوم دروني ويا جسماني كه سبب درد و رنج و موجد بدبيني هاست.

- نقايص و نارسايي هاي جسماني كه سبب احساس حقارت واحياناً عدم كارآمدي مي شود.

- ترس از حقير و بي مقدار شدن به علت احساس خلاء و فقر در درون خود.

- وجود گيجي و سردرگمي به علت تعدد وظايف ، مشكلات و دشواري ها.

2- خانواده

 در اين زمينه  نيز علل و انگيزه هاي بسياري وجود دارد كه سبب پيدايش بي اعتمادي و سركوب شدن اعتماد به نفس در كودكان مي شود و اهم آنها عبارت اند از:

- وجود تبعيضات درخانواده و توجه فوق العاده والدين به يك كودك و مهمل گذاشتن حق كودك ديگر.

- به رخ كشيدن ضعف ها و عيوب كودك و سعي در بزرگ كردن آن و تحقير كودك بدان طريق .

- آشكار كردن عيوب و افشا كردن لغزش هاي او در حضور كساني كه كودك در نزد آنها از احترامي برخوردار است.

- استبداد والدين و تحميل نظرات خود بر طفل بدون در نظر گرفتن توان تحمل او.

- مراقبت شديد والدين از كودك به گونه‌اي كه او را شديداً به خود وابسته نمايند.

- مقايسه كردن كودك با فرد يا افراد ديگري كه طفل توان رسيدن به آنها را ندارد.

- سرزنش هاي افراطي به گونه اي كه طفل را از خود و لياقت خود نوميد كند.

- قرار دادن كودك لوس و نازپرورده در محيطي كه او را نيكو تحويل نمي گيرند.

3-  اجتماع

در ايجاد اعتماد به نفس و يا در عجز و زبوني انسان ، محيط اجتماعي فوق‌العاده مؤثر است . در واقع علت بسياري از رشدها و سقوط ها را در اين بخش بايد جستجو كرد. كودك علاقه‌مند به حفظ خود و جلب نظر و احترام براي خويش است و در آن هنگام كه نتواند خود را حفظ نمايد و تلاش خود را در اين رابطه بي ثمر مي يابد ، تدريجاً اعتماد به نفس را از دست مي دهد.

در محيطي كه مظلوم لگد كوب شود و كسي ظالم را سركوب نكند ، در محيطي كه جز از طريق سازش نتوان به پيش رفت و كودك همه خواسته هاي خود را بر باد رفته احساس مي كند ، در اجتماعي كه بي‌اعتنائي به طفل به ميزاني باشد كه طفل خود را حقير و بي مقدار احساس نمايد ، كودك اعتماد به نفس خود را از دست خواهد داد و در برابر شخصيت واقعي خود خجل و شرمنده مي شود. انديشه خودنمائي و بزرگ منشي را از دست داده و اعتماد به نفس او فروكش خواهد كرد.

 

برخي از عواملي كه بي اعتمادي را تشديد مي كنند:

- اضطراب و دلواپسي به هرعلت و انگيزه اي كه پديد آيد و به ويژه در كودك ريشه دار شود.

- خستگي بسيار ، ناشي از كار فوق العاده ، بخصوص در آنچه كه به نظر طفل بيهوده و بي ثمر آيد.

- بي خوابي هاي مداوم ، خواه به علت كار و خواه به علت اضطراب و نگراني.

- تحمل اجباري سلطه‌ها از والدين و مربيان و يا از مدرسه و معلم و ناظم.

- ديدن ترحم بسيار از ديگران كه حاصل آن احساس زبوني و درماندگي خواهد بود.

- عادت داشتن به توقع به گونه‌اي كه هميشه كار او را ديگران انجام دهند.

- ضعف جسماني و احساس درد و رنج مداوم كه ناشي از احساس ناتواني و زودرنجي است.

- وجود احساس حقارت به هر علت و انديشه ، بويژه زماني كه درد او ريشه دار گردد.

- مواجه شدن با امري خلاف توقع ، مثل اين امر كه كودك خود را مورد احترام حساب كند ولي مواجه با بي‌اعتنائي شود.

لزوم ايجاد اعتماد به نفس

ما معقتديم به هر ميزان كه اعتماد به نفس را در فرد گسترش دهيم به نفع اوست. بايد كوشيد كودك بر احساس حقارت خود غلبه كند و زندگي خود را از مهمل و فلج بودن نجات دهد.

اصل بر اين است كه طفل به خود اعتماد و اتكا داشته باشد و كارهاي مربوط به خود را شخصاً انجام دهد . وضع كار و حالش بايد به گونه‌اي باشد و به جائي برسد كه براي خود لياقت و كمالي احساس كند و به مزاياي بيشتري از نظر امنيت و آسايش دست بيابد.

ما در جامعه افرادي را مي شناسيم كه براي شركت در امري دست به دامان اين و آن مي شوند و منتظرند همه يك كار را شروع كنند تا آنها هم به همان كار اقدام نمايند. همه فرياد بزنند تا او هم فرياد بزند و اين امر بدان خاطر است كه اعتماد به نفس ندارد . وجود چنين امور و زمينه هائي است كه ايجاد اعتماد به نفس و پرورش آن را در كودكان لازم مي سازد.

 

امكان ايجاد آن

خوشبختانه امكان ايجاد اعتماد به نفس و پرورش آن در كودكان وجود دارد . بخصوص در اين مورد  كه خود كودك خواستار آن است. كودكان خواستار استقلال هستند و در طريق وصول و دستيابي به آن ناگزيرند اعتماد به نفس را در خود پديد آورند.

كودكاني كه در زندگي با شكست‌هائي مواجه شده اند و اعتماد به نفس خود را از دست داده اند ، خود دچار نگراني هستند و مي خواهند به هر صورتي است از اين وضع بيرون آيند و به اعتماد به نفس دست يابند . اينان خود را دوست دارند و اين علاقه‌مندي در آنان وجود دارد كه موقعيت خود را حفظ كنند و اعتماد به نفس خود را به دست آورند و والدين و مربيان وظيفه دارند با استفاده از اين امكان ، او را به جهتي كه مورد نظر است هدايت كنند و زمينه اعتماد را در او تقويت نمايند.

 

سنين آمادگي

كودكان از همان اوان كودكي خواستار استقلال و در جستجوي راه آزادي هستند و  دوست دارند به خود متكي باشند . اين خواستاري در همه كودكان وجود دارد، حتي در آنها كه فوق العاده ضعيفند.  از حدود چهار  سالگي اين تمنا در آنها آشكار مي شود ، متكي به نفس و مفتخر به آن هستند و به كارهايشان هم با ديد اعجاب و تحسين مي‌نگرند.

از حدود پنج سالگي او  به خود بيشتر توجه مي كند و سعي دارد كمتر تحت تأثير القائات قرار گيرد. در شش سالگي ممكن است به مادر پيشنهاد كند كه اگر خواست به جايي برود  او  خانه را نگهداري خواهد كرد و در فاصله سني چهار تا هفت سالگي  اعتماد به نفس در او مستقر مي شود، حالت خودگرايي او سبب مي گردد كه به كارهاي شخصي ، فوق‌العاده توجه نمايد و از ديگران روي‌گردان شود.

از حدود سنين پس از هفت  سالگي اعتماد به نفس در او ريشه دار شده و حتي كودك را به فرماندهي و امر و نهي وا مي‌دارد. ميل دارد در امور ، دخالت و اظهار نظر كند و براي حل مشكلات شخصاً اقدام نمايد. اعتماد به نفس او همراه با خود نمايي و خودبيني است و مي كوشد هر روز از روز قبل تواناتر و كامل تر شود ؛ و از وضعي كه در آن است و هم از وابستگي هاي گوناگونش به پدر و مادر نجات پيدا كند و البته اين والدين و مربيان كودكند كه مي بايست چنين موجباتي را فراهم سازند.

 

  
نویسنده : والدین ایرانی ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸۳